Thursday, August 03, 2006

ليست تعدادی از مکانها در خارج از کشور برای برگزاری مراسمهای يادبود درگذشت اکبر محمدی


کانادا - تورنتو
روز جمعه ساعت 19 تا 21 در ميدان
Last man
هماهنگ کننده آقای رضا خلج0014165087716
----------------------------------------------
بلژيک - بروکسل
روز جمعه ساعت 14 تا 16 در مقابل دفتر سازمان ملل
هماهنگ کننده : فريدون فارسی 0484793504
--------------------------------
انگلستان - لندن
روز جمعه ساعت 14 تا 17 روبروی
Amnesty International
07752652728 هماهنگ کننده مرادويج زياری
همايون هنر بخش 07737949525
-------------------------------
نروژ - اسلو
جمعه ساعت 13 تا 15 در مقابل سفارت جمهوری اسلامی
هماهنگ کننده آرش مهدوی 40048572
------------------------------------
سوئد - استکهلم هماهنگ کننده فرد صابری 0736421240
-----------------------------------
سوئد - گوتنبرگ
جمعه ساعت 17 تا 19 در ميدان
Gutstav adolf
0739383902 هماهنگ کننده ويکتوريا آزاد
------------------------------------------
آلمان - برلين هماهنگ کننده آقای جوادی 00493085559221
---------------------------------------------
آلمان - فرانکفورت
جمعه ساعت 18 تا 20 روبروی کليسای کاترين هماهنگ کننده آنيتا مرادی0049603162760
--------------------------------------------------
آلمان - دوسلدورف
شنبه ساغت 13 تا 16 راه آهن مرکزی مقابل کتابخانه هماهنگ کننده آقای قليپور 02117270261
--------------------------------------------------------
هلند - لاهه
جمعه ساعت 14 تا 16 مقابل پارلمان هلند در لاهه هماهنگ کننده خانم خلف زاده 0616466224
------------------------------------------------------------
هلند آمستردام
شنبه ساعت 13 تا 15 مقابل ايستگاه قطار مرکزی هماهنگ کننده دامون گلزار 0616332615
-------------------------------------------------------
ترکيه - آنکارا
جمعه ساعت 10 تا 12 مقابل دفتر سازمان ملل هماهنگ کنننده آقای عزيزی0090/5384421901

Wednesday, August 02, 2006

در مرگ اکبر محمدی


مسعود بهنود


چهره جوانش در نظر می آید. از آن چهره ها که از دور هم پيداست که راحت نشستنی نيستند، سر به راهی نمی دانند. از همين رو سخت تر از ديگران زندان می کشيدند اين جوانان. مامورانی که سر به جای کلاه می آورند تحمل آن ها را نداشتند. از آن چهره ها که قدرت پرست را – در هر اندازه که باشد - به هوس می اندازد درسی به آن ها بدهند که ديگران کار خود بدانند. از آن چهره ها که زندانبان را به هوس می اندازند که با او تعيين تکليف کنند تا بقيه زندان ها تکليف خود بدانند و مطیع باشند.
اين دو برادر راديکال بودند، اما مگر راديکالی جرم و گناه است که بايد چنين مظلومانه اکبر محمدی در جوانی از دنيا می گذشت.کم نيستند اهل سياست و حتی دانشجويان که با روش های اکبر و منوچهر محمدی موافق نبودند، حق آن هاست. و همان ها هستند که امروز می گويند حکم اعدامی که شش سال پيش صادر شد امروز به اجرا درآمد.
سخن عبدالله مومنی به عنوان سخنگوی ادوار تحکیم به جاست که مسووليت قوه قضاييه و سازمان زندان ها را در رعايت حقوق بشر و رعايت حقوق شهروندی يادآور می شود.
پدرشان که اهل بخيه در همه اين سال ها وی را سرگردان در راهروهای دادستانی انقلاب و دادسراها ديده اند، حق دارد با شنيدن خبر درگذشت يکی از دو پسری که گروگان در زندان اوين داشت، بر سر بکوبد و به بخت دشنام دهد که چرا اکبرش در اين بخش از جهان زاده شد. مگر جوانان و دانشجويان بقيه دنيا چه می کنند. کوهن بنديکت رهبر دانشجويان شورشی 1968 فرانسه مگر راديکال نبود. شورشی که تمام دانشگاه های اروپا را در بر گرفت و سرانجام بزرگی مانند ژنرال دوگل را از کاخ اليزه راند. او خود امروز در پايان دهه شصت عمر از کرده آن سال ها خشنود نيست و در نقش يک نماينده پارلمان اروپا ديگر شورشی نيست و از راديکالیسم ابراز پشيمانی می کند. اما به روزگار خود مگر چه شد. چرا سرزمين های ديگر مدارا می دانند ولی سرزمين کويری تو ندارد اکبر جوان، که نه به تو و نه هيچ کس از همسن های تو اجازه جوانی نمی دهد. همين يوشکا فيشر که اين روزها در تهران است مگر در جوانی با گروه های راديکال چپ مربوط و وابسته نبود. مگر چه شد، هيچ، جوانی از سرگذارند و در ميانه سالی از راديکالی درگذشت، چند خطی نوشت و از گذشته بريد. جامعه آلمان نه که به آن گناهش نکشت بلکه راهش را باز کرد که تا به وزارت خارجه رسيد و اگر در انتخابات اخير چپ ها و سوسياليست ها نباخته بودند، عجب نبود که آن يوشکای بلندموی هيپی خصال دهه شصت اينک رييس جمهور آلمان شود.
در جوانی سخت است سر به راه بودن، گرچه در ميانه و پايان عمر، آدمی خود به خود سر به راه می شود. همه که احمدی نژاد نمی شوند. در جوانی سخت است که هيچ نگوئی و هيچ اعتراض نکنی و هيچ فرياد نزنی. اين جوانان ما - و احمد باطبی که باز هفته پيش به زندان برگردانده شد - جرمشان جوانی است. گناه بزرگشان اين است که در جامعه ای جوانی کردند که هنوز تحمل و مدارايش در دستور نيست. جشن گرفته است صدسالگی قانون و مشروطيت را، اما در بازگشت غم انگيزی به عقب، تحمل مخالف به اندازه همان حکومت محمد علی شاهی است.
اکبر و منوچهر و احمد و و ديگرانی که به عنوان آزادی خواهان دربند، زندانيان عقيدتی و سياسی ايران شهره آفاق شده اند هيچ يک تفنگی بر دوش نداشتند و نه چريکی خواهان خشونت، اما دولتی که در مقابلشان قرار داشت در حالی که همه ابراز قدرت را دارد کم تحمل است. از خشونت و نقص حقوق بشر و قانون خود هم ابا ندارد. بزرگ ترين خطاها و خلاف قانون ها را به خود و اذنابش می بخشد و سخت نمی گيرد اما کوچک ترين حرکت را از جوانان تاب ندارد.
سخنگويان و مسوولان بترسند از اين شلختگی که در روبرو شدن با مردم به کار می آورند، از اين بازی که با افکارعمومی می کنند. آن يک با لبخند ظاهر می شود و به تاکيد می گويد زندانی [ به زبان کلانتری: مددجو] اکبر محمدی در اعتصاب غذا نيست. اين يک چنان که در باب اکبر گنجی به کار آورد، هزل و مطایبه می گويد که ما اعتصاب غذا نداريم و زندانی خواسته وزن کم کند. يا آن يکی چنان که در مورد دکتر زيدآبادی گفت شوخی می کند و با لبخند خبر دروغ می دهد که گزارش رسيده که ظرف عسل زير تختش بوده است. اين مطايبات از ذهن و حافظه جامعه پاک نمی شود و می ماند. چنان که هم امروز آقای سليمانی بايد پاسخگو باشد که چرا سه روز پيش با آن اصرار گفت حال اکبر محمدی خوب است و هيچ نگرانی ندارد. سخنی که درباره هيچ زنده ای نمی توان گفت چه رسد به جوانی که شش سال است زندگی اش و آرزوهايش بازيچه کسانی بوده که از وی انتظار داشته اند که نادم شود تا از بند رها گردد.
اگر کسانی که جامه قضا پوشيده اند يک هزار از آن مدارا که با سعيد عسگر کردند که در جوانی در شهر هفت تير کشيد و در مغز ديگری خالی کرد، و آن جا مصلحت انديش شدند که به جوانی در آستانه ازدواج سخت نمی توان گرفت، در حق اين جوانان آزادی خواه به کار می گرفتند، امروز ناگزير نبودند که نگران آينده خود باشند و در خوف آن که فرزندانشان بدانند که پدر چکاره است.
جالب است کسانی که لقلقه لسانشان اين است که بايد اين و آن عبرت بگيرند، خود در خوابند و انگار هيچ نيازی به عبرت گرفتن از روزگار و شرايط مشابه ندارند.
باری درگذشت مظلومانه اين جوان بر خانواده اش و بر دانشجويان کشور و بر آن ها جوانان که خطرها می خرند و در راه آنند تا وطنشان آبادی و آزادی را تجربه کند، تعزيت باد. و بدا به آنان که مدارا نمی دانند و از قدرت تنها عبوسی و خشگی و تحکم می شناسند.
خردمندانه آن است که دانشجويان مانده در زندان ها، از جمله احمد باطبی و منوچهر محمدی، موسوی خوئینی، و زندانيان سياسی مانند دکتر ناصرزرافشان و دکتر اميرانتظام، قلم بدستانی مانند رامين جهانبگلو و اسماعيل جمشيدی از زندان رها شوند و در اين مهلکه که دستگاه های تبليغاتی جمهوری اسلامی به اعتراف آمده اند که حساس است و تفاهم ملی و همدلی عمومی می جويد، گامی در جهت آشتی عمومی بردارند. تا دير نشده است
.

Tuesday, August 01, 2006

مصاحبه ای که عاملان جنايت را معرفي مي کند : سندي در مورد قتل اکبر محمدي




در همين رابطه:
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی والدین داغدار اکبر محمدی را در فرودگاه تهران دستگیر کرد
درخواست فدراسيون بين المللي حقوق بشر: تحقيق در مورد چگونگي مرگ اکبر محمدي-----------------------------------------"روز"، کوروش سليمی : يک روز بعد از مرگ اکبر محمدی در زندان اوين، در حالی که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدی در حال تلاش برای صورت دادن سناريوئی به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدی بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها برای عادی نشان دادن مرگ اين دانشجوی زندانی است.پدر منوچهر و اکبر محمدی روز يکشنبه در مصاحبه ای با راديو فردا بر اساس گزارش هائی که زندانيان همبند فرزندش به وی داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعی دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل دیسک کمر وی وضع بدی دارد.در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدی از راديو فردا پخش شد، آقای محمدی در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد و در حالی که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد .بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستانی که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجرای مرگ اکبر محمدی را يک مرگ غيرمترقبه ولی طبيعی جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوی زندانی بزرگ ترين برگه ای است که مانع از سناريوسازی می شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه های تحقيق امکان بررسی بدهند و از جمله شرايط را برای کالبد شکافی و بررسی های مستقل ايجاد کنند.مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقای محمدی پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وی جواب داده بود گزارشی که از همبندان اکبر به ما دادند، حتی گزارشی که از درمانگاه به ما می رسد. او در وضعيت بسيار بدی نشان می دهد. آقای محمدی که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلای فرزندانش با آن ها ملاقاتی نداشته اند.بعد از دستگيری اکبر و منوچهر محمدی، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائی در جهت آگاهی جامعه بشری از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وی رضا نيز به ترکيه متواری شده است. به گفته آقای محمدی: "بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه می خواهد؟ همه ما را متواری کرده. بچه های ما را زير لگد دارند می کشند. از جان خانواده ما چه می خواهند، ما را دارند از بين می برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار می کنند؟ بچه های ما را متواری کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمی دانم اکبر من در چه حالی است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايی که به ما رسيده است از زندانيان سياسی داخل اوين. از شما خواهش می کنم صدای نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."واکنش وکيل محمدینعمت احمدی، از وکلای اکبر محمدی شب گذشته در مصاحبه ای با روز گفت تمام افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر و دارو به وی نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وی از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتی داروهايم را در اختيار من نمی گذارند.اکبر محمدی ماه گذشته در مرخصی بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدی از سوی وزارت اطلاعات وی و مدتي بعد احمد باطبی به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدی می گوید من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب می کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و از آيت الله شاهرودی می خواهم کليه افرادی که دستور دستگيری وی را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کسانی که در زندان اوين با توجه به بيماری تائيد شده وی داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئی قرار گیرند.با توجه به اين که وکلای اکبر باطبی دانشجوی ديگری که زندانی شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا می کند. گفته می شود اکبر باطبی از سه روز قبل در بند عمومی نيست و ارتباط وی با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادی به سر می برد.

Saturday, July 22, 2006

http://www.kosoof.com/




من چهره‌ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی.
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می‌زنم:
"وامانده در عذابم انداخته است
در راه پرمخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من."
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می‌آید از من:
"در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستی و خطر نیست،
هزالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست."
با سهوشان
من سهو می‌خرم
از حرفهای کامشکن‌شان
من درد می‌بَرم
خون از دورن دردم سرریز می‌کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می‌زنم.
من چهره‌ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی.
مقصود من زحرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک زدست شما می‌کند طلب.
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می‌زنم.
فریاد می‌زنم


نیما


Sunday, June 04, 2006


براساس اخبار رسیده از زندان اوین، عابد توانچه عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیرکه از یک هفته پیش بازداشت شده بود، هم اکنون در بند 325( 2- الف) سپاه در زندان اوین به سر میبرد.
به گفته ی منابع خبری از زندان اوین ، عابد توانچه در حالی که چشم بند به چشم داشت درحین انتقال به اتاق بازجویی توسط یکی از زندانیان سیاسی دیده شده است.
به گفته ی این زندانی ، وی درحالی که داری شرایط جسمانی نامساعدی بود به طورکوتاهی به شرایط بسیارطاقت فرسای بازجویی اش اشاره کرد و اعلام کرد که مامورین سعی دارند وی را وادار به عقب نشینی کنند. عابد توانچه در این حال تاکید کرد که بر مواضع خود خواهد ایستاد.
با این وجود این زندانی که نخواست نامش فاش شود ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نگهداری او اعلام کرد که شرایط جسمانی عابد توانچه بسیاروخیم بوده و تحت فشارهای بازجویی مستمر و سنگینی قرار دارد.
عابد توانچه دانشجو و وبلاگ نویس در طی هفته های گذشته و در جریان ناآرامی و اعتراضات در دانشگاه امیر کبیر به اطلاع رسانی در مورد حوادث دانشگاه پرداخته بود.
این در حالی است که در طی چند روز گذشته شایعاتی مبنی برعزیمت تعدادی از اعضای بسیج به قم برای نسبت دادن اتهام ارتداد به وی به وجود آمده بود.
گفتنی است بند 325زندان اوین که زیر نظر اطلاعات سپاه اداره شده و از قوانین سازمان زندانها پیروی نمیکند، در طی چند سال گذشته محل نگهداری بسیاری از فعالین دانشجویی و سیاسی بوده است که بعضا تعدادی از این افراد زیر فشارهای طاقت فرسای بازجویی و شکنجه، مجبور به اعترافات دروغین و قرارگرفتن در مقابل دوربینهای تلویزیونی و اظهار ندامت شده اند.
در حال حاضر موجی از نگرانی در مورد وضعیت نگهداری عابد توانچه به وجود آمده است.
این احتمال میرود که نیروهای اطلاعات در ادامه سناریوی نخ نما شده ی خود قصد وادار کردن عابد توانچه به قرار گرفتن در مقابل دوربین ونسبت دادن تمامی وقایع چند هفته ی گذشته در دانشگاهها به او را داشته باشند.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر با اعلام نگرانی خود نسبت به وضعیت عابد توانچه ، در مورد ادامه بازداشت و حبس وی هشدار داده و خواهان آزادی بی قید شرط او و یاشار قاجار دبیر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر میباشد.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

komite_gozareshgar@yahoo.com
komite.gozareshgar@gmail.com
http://www.komitegozareshgar.blogfa.com/

Thursday, June 01, 2006

"به آذین"


چشم بیداری که
برای ابد به خواب رفت
محمود اعتماد زاده، نویسنده، مترجم و دگراندیش برجسته ایرانی، سرانجام و پس از یک دوره سخت بیماری چشم بر ایرانی فروبست که 6 دهه در راه بهروزی و تحولات اجتماعی و انسانی در آن مبارزه کرده و در راه استقلال آن یک دست خویش را در جوانی از دست داده بود؛ و جهانی را ترک کرد که آن را دگرگون و انسانی می خواست. در دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی زندانی شد و تاسف بار آن که در جمهوری اسلامی طولانی تر و سخت از نظام شاهنشاهی. با تمام هستی خود در انقلاب 57 شرکت کرد و با تاسیس "اتحاد دمکراتیک مردم ایران" مبتکر جمع کردن همه نیروهای چپ در یک اتحاد، در آستانه انقلاب 57 شد. او، درعین حال برجسته ترین بنیانگذار کانون نویسندگان ایران بود. با انتشار اطلاعیه "مخالفت با تشکیل یک دولت مذهبی درایران" نخستین منتقد دولت بازرگان شد و این مخالفت خود را در سخنرانی خویش در دانشکده حقوق دانشگاه تهران اعلام داشت؛ اما پس از آغاز فعالیت رسمی و علنی حزب توده در داخل کشور، نه آن که این نظر خویش را تعدیل کرد، بلکه به ضرورت حفظ پیوند خویش با این حزب و پرهیز از تفرقه، در عرصه هنر و ادبیات، سیاست روز حزب توده ایران را دنبال کرد و نظرات خویش را در پشت درهای بسته با رهبری حزب توده ایران در میان گذاشت. او بدبین ترین شخصیت برجسته دارای مناسبات تنگاتنگ با رهبری حزب توده ایران بود، که آینده حکومت مذهبی در ایران را، برای انقلاب و همه نیروهای انقلابی تیره و تار می دید. آنچه در زندان های جمهوری اسلامی با محمود اعتماد زاد( به آذین) شد، دردناک ترین فصل رفتاری است که رهبران مدعی انقلاب با یک دگراندیش فرهیخته، انقلابی و هنرمند ایرانی در زندان کردند. از او آثار برجسته ای در ترجمه و داستان باقی مانده است که بی نیاز از معرفی است. به همین دلیل آنچه را کمتر در باره آن گفته اند و می دانند را باید گفت. رمن رولان و شولوخف را همگان می دانند که با به آذین به ایران آمدند. ژان کریستف، آهن تف دیده ای بود که جان به آذین شیفته آن بود. اینها، کارنامه ادبی اوست، اما آن که میهمانی دو آقایان، در دو نظام را ترک کرد فصل دردانگیزی در زندگی سیاسی خویش دارد که نسل امروز ایران آن را باید نمی داند، و آن، جنایتی است که در حق او در زندان جمهوری اسلامی کردند و ادامه آن در جلوگیری از بازانتشار آثار او در دولتی است که بنام دولت امام زمان بر سر کار است.
انسان والائی چشم بر ایران و جهان فرو بست؛ که دشوار بتوان جانشینی برای او در میهن بلاکشیده مان تصور کرد.



Thursday, May 25, 2006

شهریار





اینجا ایران
شهریار دهان ندارد
...شهریار زبان ندارد
...اینجا ایران
ایرانی صدا ندارد...
چه کسی باور می‌کنه... هزاران نفر بخاطر "نمنه" ‌به خیابان بیان؟
می‌توان با دید خوشبینانه نگاه کرد... و به یاد آورد که "نمنه" جزو کلماتی است که روزانه در تهران استفاده می‌شود... مانند بسیار کلماتی که از تبریز و اردبیل و ارومیه به تهران رسیده است... می‌توان سخت نگاه کرد و گفت مانا اشتباه کرد... حال باید چه کرد؟ مگر نه اینکه مانا نیستانی و روزنامه ایران عذرخواستند؟
مردم تبریز عصبانی هستند... مردم ارومیه هم... چه فرقی دارد؟ مردم ایران...اما چه کسی گمان می‌کند این خشم از کاریکاتور مانا نیستانی باشد؟جرا باید مسایل را اینقدر ساده کنیم؟و مانا نیستانی را گوشت قربانی؟سال‌هاست مردم ایران از حقوق بشری و حتی حقوق قانونی خود محروم هستند، اقلیت‌های قومی (البته آذربایجانی‌ها از اقلیت بسیار بیشتر هستند! چیزی نزدیک به اکثریت!) مشکلات بیشتری دارند، اضافه کنید مشکلی به نام نبود آزادی استفاده زبان مادری و فرهنگ منطقه‌ای و برابری با بقیه اقوام را که مندرج در قانون اساسی هم هست...وحال مانا نیستانی باید پاسخگوی سال‌ها تبعیض و فشار باشد؟نمی‌دانم چرا زمانی که مدیرمسئول روزنامه دولتی باشد و یا نماینده خودی مجلس، خبرنگار و طراح به زندان میافتد!
کسی به من میگه مدیر مسئول مسئولیت چه چیزی رو دارد؟

Wednesday, May 03, 2006

جهان پهلوانا



سیاوش کسرایی




جهان پهلوانا، صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
بماناد نیرو بجان و تنت
رسا باد صافی سخن گفتن
تمرنجاد آن روی آذرمگین
مماناد آن خوی پاکی غمین
بتو آفرین کسان پایدار
دعای عزیزان ترا یادگار
روانت پرستنده راستی
زبانت گریزنده از کاستی
دلت پر امید وتنت بی شکست
بماناد ای مرد پولاد دست
که از پشت بسیار سال دراز
که این در بامید بوده است باز
هلا رستم از راه باز آمدی
شکوفا جوان سرفراز آمدی
ورود ترا خلق آئین گرفت
ز مهر تو این شهر آذین گرفت
چو خورشید در شب درخشیده ای
دل گرم بر سنگ بخشیده ای
نبودی تو و هیچ امیدی نبود
شبان سیه را سپیدی نبود
نه سو روی اختر نه چشم چراغ
نه از چشمه‌ی آفتابی سراغ
فرو برده سر در گریبان همه
بگلسایه‌ی شمع، پیچان همه
بیاد تو، بس عشق می باختند
همه قصه ی درد می ساختند:
" که رستم بافسون ز شهنامه رفت
" نماند آتشی، درد بر خامه رفت
" جهان تیره شد رنگ پروا گرفت
" بدل تخمه ی نیستی پا گرفت
" برخسار گل خون چو شبنم نشست
" چه گلها که بر شاخه ی تر شکست
" بدی آمد و نیکی از یاد برد
" درخت گل سرخ را باد برد
" هیاهوی مردانه کاهش گرفت
" سرا پرده ی عشق آتش گرفت
" گه آوا درین شهر آرام بود
" سرود شهیدان ناکام بود
" سمند بسی گرد از راه ماند
" بسی بیژن مهر در چاه ماند
" بسی خون بطشت طلا رنگ خورد
" بسی شیشه ی عمر بر سنگ خورد
" سیاووش ها کشت افراسیاب
" ولیکن تکانی نخورد آب از آب
" دریغا ز رستم که در جوش نیست
" مگر یاد خون سیاووش نیست؟
"عزیزا، نه من مرد رزم آورم
یکی شاعر دوستی پرورم
ز تو دل فروغ جوانی گرفت
سرودم ره پهلوانی گرفت
ببخشا سخن گر درازا کشید
که مهرت عنان از کفم واکشید
درودم ترا باد و بدرود هم
یکی مانده بشنو تو از بیش و کم
که مردی نه در تندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است

بمب اتم




خانمان سوزتربمب اتم وافور است



محمد علی افراشته


هيچ شاعر طنزپرداز و مطرحی در ايران نيست كه از محمد علی افراشته نيآموخته باشد. البته به اين شرط كه بخواهد طنزش ماندگار باشد و بقول خود افراشته " مردم آن را مثل نقل و نبات" ببرند. شعر بمب اتم او مربوط به سالهائی است كه جهان در وحشت دست يافتن آلمان هيتلری به بمب اتم بسر می برد. با يك حادثه و يا يك كار جاسوسی بزرگ و يا از بيم فاجعه ای جهانی بمب اتم بجای آنكه بدست هيتلر ساخته شود بدست امريكا ساخته شد. آلمان بدون استفاده از بمب اتم شكست خورد و رژيم هيتلر سقوط كرد، اما امريكا سلاح مرگباری را كه به چنگ آورده بود برای زهرچشم گرفتن از جهانيان و نشان دادن برتری خود، آن را در ژاپن در آستانه تسليم بكار برد و فاجعه هيروشيما و ناكازاكی را ساخت. بخشی از اين شعر كه به مردم گرسنه و خرافات زده باز ميگردد، وصف حالی از امروز ايران اتمی نيز هست. بخوانيد:

جيز جيز، پف پف، كيپ است عجب اين وافور
چشمم از حدقه در آمد، زده ام از بس زور
***
ميرزا محمود، تو از ما همه فهميده تري
روی فهم است كه دلال قماش و شكري
تاجرانی كه وكيل اند تو با اغلبشان
همنشين، هم سرپا، همره و هم سروسري
چيست اين مسئله بمب اتم لاكردار؟
كه شده ورد زبان همگی در بازار
***
- بله، از بمب اتم با خبرستم اما
درز بايست كه پيدا نكند مطلب ما
من به اندازه آن مخترعش مطلعم
می دهم شرح ولی بنده بدانم و شما
به سر حقه قسم، ديده نديده باشيد
بالاغيرت كه اصولا نشنيده باشيد
***
تك خشخاش از اينها كه بيفتد به زمين
می پراند همه را صد كيلومتر و صد و بيست
عجبا! جلی وصلی كه از اين بمب اتم
هی هی از شاخ اتم، دم اتم، سم اتم
نزده دست به اين حربه اگر هيتلرخان
به خيالت كه قپی آمده؟ نچ، نچ قربان
روز تسليم بلاشرط كه شد، در آن شب
ول كند هيتلر از اين بمب، وليكن زعقب
***
شيره ای! بمب اتم را چه كنی خانه خراب؟
راست می گوئی و مردی، تو خودت را درياب
خانمان سوزتر از بمب، همين وافور است
انفجاريست دراين حقه كه نايد به حساب
بشكن اين معدن بدبختی و بيچاره گري
چشم واكن كه جهان راست مبارك خبري

از آخرين سروده های شاملو





در آستانه

شاملو، دراين سالهای آخر، اغلب و تا آنجا كه ممكن بود از تهران می رفت بيرون، مكانی حوالی گوهردشت و خانه ای دنج و كوچك. زياد وقت حرف با اين و آن را نداشت. حوصله حرف را هم نداشت. ميدانست رفتنی است و ناكرده ها و نانوشته های بسياری روی دستش مانده است كه بايد بسرعت تمام كند. شعری را كه می خوانيد از جمله سروده های او در اين دوران است. سروده ای برای زندگی نيست، وداع است. ايستادن، نشستن، خوابيدن و ديگر برنخاستن. باری كه روی دستش مانده بود بسی سنگين تر از سنگی بود كه بر گورش نهاده بودند. ای كاش، آنها كه سنگ سنگين را از گورش بلند كردند، تا زنده بود بار زندگی اش را سبك كرده بودند تا انبوه كارهای ناتمامش را به پايان رساند. آنكه به اين سادگی از مرگ می گويد، از نداشتن سنگش چه باك؟

بايد استاد و فرود آمد
برآستان دری، كه كوبه ندارد
چرا كه اگر بگاه آمده باشی، دربان به انتظار توست
و اگر بی گاه
به دركوفتنت پاسخی نمی آيد.
كوتاه است در،
پس آن به، كه فروتن باشی.
آئينه ئی نيك پرداخته توانی بود آن جا
تا آراستگی را
پيش از درآمدن
در خود نظری كني
هرچند كه غلغله آن سوی در زاده باورتوست نه انبوهی مهمانان،
كه آن جا تو را
كسی به انتظار نيست.
كه آن جا
جنبش، شايد
اما جنبده ئی در كار نيست:
نه ارواج، نه اشباح، نه قديسان كافورينه و به كف
نه عفريتان آتشين گاوسر
نه شيطان بهتان خورده، با كلا بوقی منگوله دارش
نه ملغمه بی قانونی مطلق های متنافی...
تو تنها
آن جا
موجوديت مطلقی،
موجوديت محض
چرا كه در غياب خود ادامه می يابی و غيابت
حضور قاطع اعجاز است.

Friday, April 21, 2006

Thursday, April 20, 2006

قتل عام فراموش شده – میراث پنهان آیت الله

نویسنده: ورونیک مستیان
هر جمعه، خانواده های زندانیان جانباخته در جایی متروکه، مجاور قبرستان اقلیتهای مذهبی در محله خاوران واقع در جنوب شرقی تهران گرد هم می آیند. آنها آن محل را گلزار سرخ خاوران مینامند. گل رز "سرخ" در فرهنگی که استفاده از شعر از لحاظ امنیتی خطر کمتری را ایجاد میکند، با مفهوم "رزمنده آزادی افتاده" بکار میرود. رهبران رژیم آنجا را "لعنت آباد" یا "قبرستان کافران" نام نهاده اند. آنجا هزاران زندانی سیاسی که توسط رژیم بقتل رسیده اند در گورهای بی نشان جمعی بخون خفته اند. در فوریه 1989 ،زمانیکه آیت الله خمینی فتوای قتل واجب سلمان رشدی نویسنده را به جرم نوشتن مطالب کفر آمیز صادر کرد با واکنش شدید در جهان روبرو شد. اما فقط چند ماه قبل از آن فتوای قبلی خمینی مبنی بر فرمان اعدام هزاران زندانی سیاسی با سکوت انجام یافته بود.
در جولای و آگوست سال 1988 رژیم اسلامی هزاران زندانی سیاسی اعم از مرد و زن و نوجوان را در سراسر ایران بصورت مخفیانه اعدام کرد. روشنفکران، اعضای احزاب اپوزیسیون، نیروهای چپ، دانشجویان و اقلیتهای مذهبی و دینی در بین اعدام شدگان بودند. بسیاری از آنها فقط بجرم پخش اعلامیه و یا داشتن کتابی ممنوعه و یا شناسایی توسط نیروهای معتمد رژیم به زندان افتاده بودند. قتل عام بسیار بیرحمانه و کارا بود. در تمام طول روز زندانیان در کامیونهای جراثقالدار بصورت گروههای شش نفره از ستونها آویزان میگشتند. این عملیات نیم ساعت بدرازا میکشید تا نوبت گروه بعدی برسد. گرههایی نیز توسط جوخه های آتش تیرباران شدند. آنهایی که به اعدام محکوم نشدند تحت شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفتند. به گفته تاریخ نویس آقای ارواند آبراهامیان در کتاب" اعترافات شکنجه شدگان " راجع به زندانیان ایرانی، این کشتار از جهت فرم و شکل و وسعت خشونت در تاریخ ایران بیسابقه بود."وقتی من را به کمیته مرگ در زندان گوهردشت تهران بردند، در محوطه تلی از دمپایی، عینک و چشمبند تشکیل شده بود. این همه چیزهایی بود که از رفقایمان به یادگار مانده بود. همه رفتند و من زنده ماندم. من زنده ام تا داستان آنها را باز گویم. این تنها هدف من میباشد." این گفته یکی از بازماندگان قتل عام، مهدی اصلانی است که بصورت تبعید در آلمان زندگی میکند. رژیم هرگز در مورد وقوع قتل عام اعتراف نکرد، نه تعداد اعدام شدگان را اعلام کرد و نه دلیل اعدام آنان را. سازمان عفو بین الملل اسامی 2800 تن از قربانیان این فاجعه را ثبت کرده است هر چند که بازماندگان تعداد کشته شدگان را بین 5000 تا 10000 نفر تخمین میزنند. اعدام این همه افراد در این فاصله زمانی کوتاه بدون هیچ اقدام مقتضی نقض صریح بسیاری از اصول اعلامیه حقوق بشر است که ایران یکی از امضا کنندگان آن میباشد. هنوز جهان عمدتا در مقابل این نقض آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر سکوت اختیار کرده است. بسیاری از تدارک کنندگان در مسند کار هستند. درویری دایک از محققین عفو بین الملل در مورد ایران میگوید: "هیچ کدام از عاملین به میز محاکمه کشیده نشده اند". وی میافزاید: "عدم مجازات عاملین این جنایت خوفناک تنها منجر به ادامه نقض بیشتر حقوق بشر خواهد گردید."همسر و دو برادر رخشنده حسین پور که هم اکنون 53 سال دارد و در آلمان با پسرش زندگی میکند توسط رژیم اسلامی به قتل رسیده اند. وی میگوید: "انها زندگی بسیاری را نابود کرده اند. من سه تن از اعضای خانواده ام را از دست داده ام. بسیاری از خانواده ها شش و یا هفت تن از اعضای خانواده شان را از دست داده اند. بسیاری از فرزندان پدر و یا مادر خود را از دست داده اند. تعداد زیادی بیوه جوان ... درد بزرگی است که هیچ وقت از بین نمیرود. ما خواهان اجرای عدالت هستیم." رضا معینی یکی دیگر از بازماندگان این فاجعه که به عنوان فعال حقوق بشر در پاریس فعالیت مینماید در این باره توضیح میدهد: "ما خواهان اطلاع مردم میهنمان از ابعاد فاجعه سال 1367 هستیم زیرا این مسیله فقط به بازماندگان فاجعه و یا خانواده های آنان مربوط نمیشود. این حرکت حرکتی سیاسی در ابعاد کل جامعه بود و نه حرکتی محدود. ما باید حقیقت این جنایت را برای آینده جوانان بدانیم."

ما را به خاطر بیاور


عزت الله ابراهیم نژاد قربانی شبیخون 18 تیر1378 به خوابگاه دانشجویان
ما را به خاطر بیاور
ما را كه تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم
وسینه بر خاك سوده مردیم
.ما را به خاطر بیاور
!ما را كه سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده نه در آسمان
و نه در كوهسار
و نه بر شاخسار
كه در بازار
پیش از آنكه آوازه خوان شویم
بر شاخه ای تكیده از تكیه گاه خویش
جان وا سپردیم
.به خاطر دارم پیامشان را
،سرنوشتشان را
،آری...و همیشه در گذرگاه خاطرم
در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان
سینه بر سیخ
و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان
سینه بر سنگ
و از تكرار یادشان
شاید پیش از آنكه شاعر شوم
بیست و دوساله بمیرم
آمین...

Tuesday, April 11, 2006

گزارش مصور: شرايط زندگی کارگران خارجی در دوبی






جمال موسوی در دوبی


ديدبان حقوق بشر در گزارشی از وضعيت کارگران در امارات متحده عربی ابراز نگرانی کرده است،
در هفته های اخير چندين بار وضعيت کارگران خارجی در امارات متحده عربی و خصوصا شهر دوبی مورد توجه رسانه ها و نيز سازمانهای مدافع حقوق بشر قرار گرفته است
از ماهها به اين طرف نيز گروههای مختلفی از کارگران خارجی به آنچه شرايط تحقيرآميز، رفتاری غيرانسانی و نيز تعويق حقوق ماهانه خود خوانده اند، اعتراض کرده اند
پس از اعتصاب هزاران کارگری که در يکی از بزرگترين پروژه های ساختمانی شهر دوبی فعاليت می کردند، ديدبان حقوق بشر در نيويورک نيز با صدور اعلاميه ای خواهان وضع محدوديتهای تجاری عليه امارات عربی متحده شد.دولت امارات متحده عربی در زمينه بهبود وضعيت کارگران تعهدات محدودی را پذيرفته است ولی به نظر می رسد که مشکلات موجود دامنه ای وسيع دارديک گروه از کارگران معترض در کابينهايی زندگی می کنند که مجموع اين کابينها به يک اردوگاه شباهت يافته است
اعتراض کارگران همچنان ادامه يافته است از جمله يک گروه چند صد نفری که اخيرا دست از کار کشيده اند، می گويند که خواهان تسويه حساب با صاحبکاران خود هستند. آنها در گروههايی ده تا پانزده نفری در کابينهايی زندگی می کنند که مجموع اين کابينها به يک اردوگاه شباهت يافته است. موارد متعددی از اين اردوگاهها که شامل ۳۰ تا ۳۵ کابين هستند در اطراف شهر دوبی و نيز در شهرهای همجوار مانند شارجه وجود دارد. نام يکی از اين مجموعه ها "سوناپور" يعنی "محله طلايی" است که بيشتر، کارگران هندی در آن به سر می برند

يک کارگر سريلانکايی که پايش می لنگد از گزش حشرات موذی و اينکه در طول شب خواب را از چشمانش گرفته اند، شکايت دارد. او می گويد با اينکه حقوق ماهانه اش کمتر از دويست دلار در ماه است، مدتهاست که حقوق نگرفته است.
يک کارگر سريلانکايی می گويد با اينکه حقوق ماهانه اش کمتر از دويست دلار در ماه است، مدتهاست که حقوق نگرفته است
"من سه و نيم ماه است که دستمزدی دريافت نکرده ام. ما در اين محل برق کافی نداريم، به آب سالم دسترسی نداريم. چون پول کافی نداريم، بعضی از ما نتوانسته اند تمام روز را چيزی برای خوردن پيدا کنند. حقوق من ماهی ششصد درهم حدود ۱۶۰ دلاراست. کارگران ارشد ماهانه حدود ۲۰۰ دلار می گيرند.من دست از کار کشيده ام ولی قبلا کار من از شش صبح شروع می شد و تا شش بعد از ظهر ادامه می يافت. در طول روز، کار يک ساعت برای ناهار متوقف می شد."
هشتاد در صد از ساکنان شهر يک و نيم ميليونی دوبی تابعيت امارات متحده عربی را ندارند. آنها خارجيهايی هستند که در شهر دوبی کسب و کاری به هم زده اند و يا به عنوان تامين کنندگان نياز شديد نيروی انسانی پس از راه اندازی پروژه های بزرگ به امارات عربی متحده آورده شده اند.
شرکتهای بزرگ ساختمانی بيشترين شمار اين کارگران را از شبه قاره هند به استخدام خود در آورده اند. کارگرانی کم توقع که غالبا نيروی کار آنها با نرخی ارزان در اختيار کارفرمايان قرار می گيرد. علاوه بر آنان کارگرانی از مصر، ليبی، عراق، افغانستان، فيليپين و برخی ديگر از کشورهای جنوب شرق آسيا به اين شهر آورده شده اند.
اولين چيزی که در "محله طلايی" جلب توجه می کند، بوی ناخوشايند ناشی از وضعيت دستشويی هاست
"هومه سينگ" يکی از کارگران هندی می گويد که کسی آنها را مجبور نکرده است تا به اين مکان بيايند. حتی بسياری از همقطاران او بخاطر اينکه به امارات متحده عربی برای کار آورده شوند با فروختن دارائيهای خود، حدود يکصدهزار روپيه، معادل ۲۴۰۰ دلار، تهيه کردند تا به شرکتهای ساختمانی بپردازند. آنها فکر می کرده اند که می توانند با کار در اين کشور دستمزدی کافی دريافت کنند، اين مبلغ را جبران کنند و به فقر خود پايان دهند.
او می گويد: "من حدود يک صدهزار روپيه معادل نه هزار درهم به شرکتی که برای آن کار می کردم پرداخت کرده ام. ولی حقوقی که من دريافت می کنم برای جبران آن کافی نيست. حتی کسانی که سالهای برای اين شرکت کار کرده اند نيز نتوانسته اند اين مبلغ را جبران کنند. مشکلات زيادی در اينجا وجود داشته که يکی اش عدم پردخت به موقع دستمزدها بوده است."
معمولا به انتقادهای کارگران پاسخی داده نمی شود. مدتی قبل حدود ۲۵۰۰ کارگری که بر روی پروژه "برج دوبی" کار می کردند، در اقدامی خشمگينانه ماشينها و لوازم کار موجود در محل را تخريب کردند. قرار است اين برج، عنوان بلند ترين برج جهان را به خود اختصاص دهد و هم اکنون ۵۰ شرکت عربی – بريتانيايی تحت اداره شرکت "اعمار" در بخشهای مختلف آن شبانه روز کار می کنند.
شعار اين شرکت که هزاران کارگر ساده از کشورهای فقير را به خدمت گرفته است، اين است: "زندگی را زنده کنيد!"
مديران اين شرکت، دليل اعتراض کارگران را سوء تفاهم خواندند و گفتند که اکنون اين موضوع حل شده است.
فرهاد يکی از کارگرانی که اهل افغانستان است می گويد که آنها به دولت امارات عربی متحده شکايت کرده اند، ولی شخصی که مسئول پرداخت حقوق آنان بوده است از اين کشور خارج شده است. اکنون آنها نمی دانند که چگونه بايد حقوق خود را دريافت کنند . او می گويد که از کار در امارات متحده عربی سرخورده و نا اميد شده است و می خواهد که با لغو ويزايش، به کشور خود بازگردد.
يکی از کارفرمايان نيز با درخواست اينکه نامی از او برده نشود گفت که وضعيت کارگران در مقايسه با سالها قبل در امارات بسيار بهبود يافته است و اکنون اين کارگران در برخی محلها از وسايل رفاهی مانند کولر و سايل ايمنی برخوردارند. چيزهايی که آنان پيش از اين هيچگاه در عمر خود از آن استفاده نکرده اند.
با اين حال ديدبان حقوق بشر در گزارشی از وضعيت کارگران در امارات متحده عربی ابراز نگرانی کرده است، و از مقامات اين کشور خواسته تا به آنچه "سوء استفاده از کارگران و تحقير" آنان خوانده پايان دهند.
دولت امارات عربی متحده نيز می گويد در نظر دارد تا ممنوعيت تشکيل اجتماعات و سازمانهای مدافع حقوق کارگران را بردارد. ولی يکی از مقامات وزارت کار اين کشور گفته است که تلاشها برای ايجاد يک قانون جديد کار به اين معنا نخواهد بود که کارگران بتوانند اتحاديه ای صنفی تشکيل دهند بلکه آنان می توانند با تشکيل گروههايی نظرات خود را به ارگانهای دولتی منتقل کنند.







به "محله طلايی" پا می گذارم که در کنار دهها برج در حال ساخت واقع شده است. اولين چيزی که در اين اردوگاه جلب توجه می کند، بوی ناخوشايند ناشی از وضعيت دستشويی های آن است

Sunday, April 02, 2006

انوشه انصاری



پس ميشه و امکان داره
ايرانی و مخصوصا زن ايرانی داره نشون ميده که ميتونه و ميشه.
انوشه انصاری اولين ايرانی و صد البته اولين زن ايرانی خواهد بود که به فضا ميره و در ايستگاه فضايی مستقر ميشه. انوشه به تحقيق نماينده اون زنان آزادی خواهی خواهد بود که می خواهند سنتهای گذشته رو عوض کنند و نشون بدند که اگر ابزار داشته باشند و شرايط محيا باشه ميتوانند و ميشه. فقط بخونيد ببينيد که چقدر ايشون پشتکار داشته و دارند که به اين مرحله رسيده اند. من اين موفقيت رو به ايشون و همه ايرانيان تبريک میگم.