Monday, October 23, 2006
Monday, October 16, 2006
کیوان انصاری را آزاد کنید
اعتراض دانشجویان پلی تکنیک به بازداشت دکتر کیوان انصاری
دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک روز دوشنبه به دعوت انجمن اسلامی این دانشگاه، در اعتراض به بازداشت دکتر کیوان انصاری، تجمع اعتراض آمیزی بر پا کردند. دکتر کیوان انصاری عضو پیشین انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک، سه هفته پیش دستگیر شد از وضعیت وی اطلاع مشخصی داده نشده است
دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک روز دوشنبه به دعوت انجمن اسلامی این دانشگاه، در اعتراض به بازداشت دکتر کیوان انصاری، تجمع اعتراض آمیزی بر پا کردند. دکتر کیوان انصاری عضو پیشین انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک، سه هفته پیش دستگیر شد از وضعیت وی اطلاع مشخصی داده نشده است.به گزارش «خبرنامه ی امیرکبیر»، این تجمع ابتدا با تحصن جمعی از اعضای انجمن در صحن مرکزی دانشگاه آغاز شد که پس از آن دانشجویان در محوطه دانشگاه راهپیمایی کردند. در طی راهپیمایی دانشجویان با در دست گرفتن عکس دکتر کیوان انصاری سرودهای “یار دبستانی” و “ای ایران” را می خواندند و شعار می دادند که این امر موجب همراهی دانشجویان حاضر در دانشگاه با متحصنین شد.دانشجویان در حین راهپیمایی شعارهایی از قبیل “دانشجوی زندانی آزاد باید گردد”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “انجمن منتخب حمایتت می کنیم” ، ” انجمن بسیجی ملغی باید گردد” سر می دادند.پس از بازگشت دانشجویان به صحن مرکزی دانشگاه، برخی از دانشجویان اقدام به سخنرانی برای جمع بیش از ۵۰۰ نفره حاضر کردند.پس از راهپیمائی، علی صابری دبیر انجمن اسلامی دانشجویان با تشریح عملکرد غیرقانونی مدیریت دانشگاه در رابطه با برخورد با فعالین دانشجویی سخنانی را بیان کرد.همچنین علی عزیزی نائب دبیر انجمن اسلامی منتخب دانشجویان نیز با تشریح فضای کنونی حاکم بر دانشگاه، بازداشت دکتر کیوان انصاری را پروژه مشترک دانشگاه و نهادهای اطلاعاتی در ضربه زدن به فعالیتهای دانشجویی و حذف این فعال دانشجویی عنوان کرد. وی وظایف دانشجویان را در دانشگاه تبیین نمود و از دانشجویان درخواست حضور مستمر در صحنه را کرد.یکی دیگر از اعضای انجمن اسلامی نیز با اشاره به ایام ضربت خوردن امام علی، حکومت فعلی و شیوه های حکومتی آنرا در دانشگاه با عدل و حکومت مولای متقیان قیاس نموده و با بیان دروغین بودن شعار عدالت در دولت فعلی دانشجویان را به هوشیاری بیشتر دعوت نمود.گفتنی است خواسته اصلی این تجمع روشن شدن وضعیت دکتر انصاری و آزاد شدن هرچه سریعتر ایشان بود. همچنین دانشجویان از عدم پیگیری وضعیت دکتر انصاری از سوی ریاست دانشگاه شکایت داشتند.دیگر درخواست های دانشجویان عبارت بودند از: بازگرداندن اموال و ساختمان انجمن اسلامی به نمایندگان منتخب دانشجویان که در انتخابات خرداد ماه گذشته با رای بیش از ۲۸۰۰ نفر از دانشجویان انتخاب شده بودند؛ الغای انجمن موازی که با همکاری بسیج و نهاد های امنیتی ساخته شده است و کاهش سختگیری ها و دخالت های حراست در حوزه خصوصی دانشجویان.همچنین دانشجویان نسبت به عدم پیگیری خواسته هایشان از سوی مدیریت هشدار دادند و اعلام کردند که فردا در جلوگیری از برگزاری برنامه سیاسی انجمن اسلامی موازی در صحن دانشگاه حاضر شده و درخواست هایشان را پیگیری می کنند.گفتنی است یکی از خبرنگاران حاضر در این تجمع که قصد داشت از مراسم عکسبرداری کند، با مخالفت حراست مواجه شد و زمانی که میخواست محل تجمع را ترک کند، با فریادهای «دزد دزد» وی را متوقف و پس از آن که وی را ساعتی در یک اتاق بازداشت کردند و از او سوالاتی پیرامون تجمع فوق الذکر پرسیدند، وی را آزاد کردند.در پایان این برنامه بیانه انجمن اسلامی دانشجویان در اعتراض به بازداشت دکتر انصاری قرائت شد
Posted by
Farzin Asefi
at
9:26 PM
0
comments
Sunday, October 15, 2006
من معلول نيستم
محمدباقر افشاري در اولين ساعات روز 22 بهمن سال 1355 چشم به جهان گشوده است. او پنجمين فرزند پدر و مادرى است كه به غير از او 7 فرزند دختر و پسر ديگر هم دارند. تنها دو ماه سن داشته كه بر اثر يك سهلانگارى دچار ضايعه استخوانى و بعد از آن دچار مشكل جسمى مىشود. محمدباقر افشارى نمونه واضح و كامل يك انسان موفق است. او فارغالتحصيل رشته رياضى كاربردى دانشگاه صنعتى شريف است و در كنار تخصصش به كارها و فعاليتهاى متنوع ديگرى هم مشغول است. گفتوگوى ما با اين انسان توانمند در طبقه همكف يكى از خانههاى كوچه شهيد «حسن اسماعيلي» خيابان دانشگاه هوايى انجام شد. يك گفتوگو پر از اعتماد به نفس، ايمان، اعتقاد و اراده. گفتوگو با مرد جوانى كه عقيده دارد
Posted by
Farzin Asefi
at
10:15 PM
0
comments
Saturday, October 14, 2006
سرمايه گذار پارس جنوبی 21 ميليون دلار جريمه می دهد
بازتاب : با پايان يافتن تحقيقات يك ساله وزارت دادگستري و كميسيون امنيت و مبادلات آمريكا، يك شركت نروژي محكوم به پرداخت سنگينترين جريمههاي تجارت خارجي آمريكا به اتهام دادن رشوه به يك مقام ايراني شد.به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از خبرگزاري اقتصادي «بلومبرگ»، شركت «استات اويل»، بزرگترين شركت نفتي نروژ، با پرداخت 21 ميليون دلار جريمه به خاطر دادن رشوه براي بستن قرارداد با ايران موافقت كرد. پرداخت رشوه برخلاف قانون آمريكاست.«استات اويل»، مسئوليت اين رشوه را بر عهده گرفته و امروز در بيانيهاي در اسلو، اعلام كرد كه همه عواقب اين كار را پذيرفته و اعلام كرده كه كنترل داخلي خوبي نداشته است.جريمه «استات اويل»، جزو سنگينترين جريمههايي است كه به خاطر نقض قانون خارجي رشوه آمريكا از سوي دولت آمريكا اعمال شده است؛ قانوني كه با هدف جلوگيري از پرداخت رشوه براي بستن قراردادهاي خارجي بسته شده است. تحقيقات انجام گرفته در مورد «استات اويل» در سال 2003، باعث استعفا و بركناري بسياري از مقامات اين شركت شد.شركت در بيانيه خود گفته است كه اين پرداختها در سالهاي 2002 و 2003 به يك مقام ايراني انجام شده تا از نفوذ خود براي اختصاص قرارداد فازهاي 6، 7 و 8 ميدان گازي پارس جنوبي به «استات اويل» استفاده كند.اين نتيجه پس از دو سال تحقيق توسط كميته امنيت و تبادل ارز (SEC) وزارت دادگستري آمريكا به دست آمده است.به اين ترتيب، «استات اويل» موافقت كرد كه 5/10 ميليون دلار جريمه را به وزارت دادگستري و 5/10
Posted by
Farzin Asefi
at
9:50 PM
0
comments
Saturday, October 07, 2006
جرم جوان بودن در ايران
Posted by
Farzin Asefi
at
9:08 PM
0
comments
Tuesday, September 26, 2006
زندگی را دزدیده اند
Posted by
Farzin Asefi
at
9:33 PM
0
comments
Monday, September 25, 2006
گفتنیها کم نیست
Posted by
Farzin Asefi
at
10:21 PM
0
comments
Tuesday, September 19, 2006
صدای جرج بوش
اصول چنین نظامی در اولین جمله منشور حقوق بشر سازمان ملل یافت می شود. این سند اعلام می کند که تمام بنی بشر حق مساوی دارند، برای بهره مندی از صلح. نویسنده این منشور یک دیپلمات لبنانی بود و او بود که رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شد. در 60 سال گذشته که منشور حقوق بشر سازمان ملل تصویب شد، ما دیدیدم که چقدر جنگ های زیادی روی داد، ولی اینک با گذشت 60 سال اروپا در صلح به سر می برد و آسیا هم شاهد معجزه ای بود که بسیاری از مردم را از فقر نجات داد. آنچه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل آمد، همان زمان همان قدر حقانیت داشت که اکنون دارد. در زمانی که می بینیم آزادی در همه جا شکوفا می شود.
آزادی در خاورمیانه اینک ریشه دوانده است. تغییراتی که هم اینک در خاورمیانه انجام شده شگفت انگیز هستند. پنج سال پیش افغانستان توسط گروه طالبان اداره می شد. اینک کرسی افغانستان توسط دولت آزاد افغانستان اداره می شود. پنج سال کرسی عراق توسط شخصی اداره می شد که به همسایگانش حمله می کرد و مرتکب قتل های زیادی شده بود و هدف قطعنامه های زیادی در شورای امنیت قرار گرفته بود اما اینک کرسی عراق در نشست عمومی سازمان ملل توسط دولتی پر شده که رئیس جمهوری آن پرزیدنت طالبانی است. با این تغییرات بیش از 15 میلیون نفر صدایی یافته اند برای بازگو کردن دیدگاه هایشان.
برخی تغییرات دیگر تدریجی تر هستند، ولی واقعی. از جمله در الجزایر که انتخاباتی را برگزار کرده و در آنجا ارتش همچنان بی طرف مانده. امارات متحده عربی اعلام کرده در شورای ملی هم نیمی از کرسی ها توسط شوراها برگزیده می شود. در کویت انتخابات برگزار شد و زنان برای نخستین بار حق رای دادن داشتند. شهروندان عربستان هم توانستند در انتخابات شرکت کنند، در بحرین هم همچنین. دولت های خاورمیانه نشان می دهند حاضر هستند تن به اصلاحات بدهند. هر ملتی که تن به آزادی بدهد، با آهنگ متفاوتی گام برمی دارد و دموکراسی هایی که آنها ایجاد کنند البته بازتاب دهنده سنت ها و فرهنگ های متفاوتی خواهد بود. اما سرنوشت همه یکسان خواهد بود. سرنوشتی مملو از صلح که آنها همراه با همه جهانیان زندگی خواهند کرد.
تحولاتی هم در خاورمیانه بر اساس پیش فرض های اشتباه صورت گرفته. خاورمیانه اینک دچار بی ثباتی شده و قبلا ثبات داشت. ثباتی که ما قبلا در خاورمیانه می دیدیم، تنها یک سراب بود و ثباتی بود که باعث شد یک نسلی دچار آسیب دیدگی شود. آن ثباتی بود که باعث شد یک گروه بزرگی از افراط گرایان و تندروها در خاورمیانه پا بگیرند. شما تصور کنید در جایی زندگی کنید که 21 سالتان است و هنگامی که همتایان شما در کشورهای دیگر می توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند، اما شما به علت نبود دموکراسی نمی توانید سیاست های دولت خود را تغییر دهید. شما جوانان خاورمیانه وقتی می بینید همتایانتان در دیگر نقاط جهان آموزش می بینند که بتوانند مشارکت کنند در پیشبرد امور جهانی، اما به خاطر نبود آزادی اینک مجبور هستید شاهد خشونت ها و ترور های زیادی باشید. اینک شما صداهایی می شنوید از افراط گرایان که به شما وعده می دهند می توانید از این مصبیت خارج شوید، اما این وعده های پوشالی هستند.
برای بسیاری در خاورمیانه این گزینه ای است که در برابرشان قرار دارد؛ رویکرد به دموکراسی یا رویکرد به افراطی گرایان. اینک دنیا باید به آنهایی کمک کند که گزینه بهتری را به مردم ارائه می دهند. وقتی مردم آینده بهتری داشته باشند، کمتر احتمال دارد به عنوان بمگذار انتحاری خود و دیگران را منفجر کنند. اینک ما احتیاج به کسانی داریم که غرور و افتخار ملی را در پیشبرد و تعالی زندگی شهروندانشان ببینند. بنابراین ما باید از رهبران معتدل در خاورمیانه حمایت کنیم و به آنها بگوییم آنچه که برای فرزندانشان می خواهند، همان است که ما نیز برای فرزندانمان می خواهیم. ما باید ثبات را در خاورمیانه به دست بیاوریم از طریق ایجاد یک خاورمیانه منصف و آزاد. جایی که افراط گرایان به حاشیه رانده شدند.
من می خواهم مستقیما با مردم خاورمیانه صحبت کنم؛ افراطی گرایان در بین شما اینک دچار تبلیغاتی شدند که می گویند غرب می خواهد علیه اسلام فعالیت کند. این تبلیغات اشتباه است. این تبلیغات هستند که توجیه کننده اقدامات تروریستی آنها می شود. ما به اسلام احترام می گذاریم، اما با آنهایی مبارزه می کنیم که اسلام را در جهت تخریب منحرف می کنند. ما می خواهیم به طرف جامعه ای حرکت کنیم که مردم تمام مذاهب را مورد احترام قرار می دهد.
به مردم عراق؛ دوازده میلیون نفر از شما در انتخابات شرکت کردید. دنیا دید که شما چگونه انگشت های مهرزده خود را جلوی دوربین های جهانی گرفتید. دنیا تجلیل می کند از عزم شما برای پیشبرد آزادی و ایستادگی شما برای جریاناتی که خواهان خشونت های قومی هستند. ولی ما شما را تنها نخواهیم گذاشت در مبارزه برای به دست آوردن یک کشور آزاد. آمریکا و همکارانش در ائتلاف در کنار دولت دموکراتیک شما خواهد ایستاد. ما کمک خواهیم کرد شما بتوانید کمک های بین المللی را جلب کنید برای اشغال بیشتر. کمک خواهیم کرد شما از طریق سازمان ملل و با فعالیت دیگر بین المللی آموزش ببینید تا بتوانید با دشمنان آزادی مبارزه کنید. ما اجازه نخواهیم داد آینده کشور شما در گروی فعالیت های تروریستی باشد. رهبران شما باید در برابر چالشی که در برابرش قرار دارید برخیزند و به طرف صلح و دموکراسی حرکت کنید و ما کمک می کنیم شما در این راه موفق شوید تا بتوانید کانونی باشید برای امید دیگر ملت های مسلمان خاورمیانه.
مردم افغاانستان ما حکومت طالبان را سرنگون کردیم، حکومتی که برای شما جز فقر و ویرانی و تروریسم به ارمغان نیاورد. از پنج سال پیش ما دیدیم که شما چگونه رهبران خودتان را آزادانه انتخاب کردید. شما می توانید از این دستاوردها مغرور باشید. ما تجلیل می کنیم از عزم شما برای به دست آوردن آزادی و ما در کنار شما ایستاده ایم تا بتوانید آزادی خود را همچنان کسب کنید و پیش ببرید. اینک کشورهای زیادی در ائتلاف ناتو در کنار شما ایستاده اند تا مقابل تروریست ها و افراطی گرایانی بایستند که می خواهند ثبات را از عراق بربایند. ما افغانستانی ایجاد خواهیم کرد که در آن هرگز افراطی گرایان نتوانند به شما ظلم کنند و پناهگاهی باشد برای تروریست ها.
مردم لبنان؛ سال گذشته شما الهام بخش بسیاری از مردم دنیا بودید، وقتی علیه تسلط سوریه در لبنان به خیابان ها ریختید و دموکراسی را در کشور خود برقرار کردید. از آن زمان تاکنون شما در برابر آزمون دیگری قرار گرفتید که ناشی از حمله غافلگیرانه حزب الله به اسرائیل بود. بسیاری از شما در جریان یک تبادل آتش قرار گرفتید و همه شما زجر کشیدید و دنیا دارد به همه شما کمک می کند برای بازسازی کشورتان و کمک می کند که شما چطور برخورد کنید با یک گروه مسلح تروریستی که مانند یک دولت در دولت دارد اقدام می کند. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای را همینک تصویب کرده که در آن هدفش این قرارداده شده که دولت لبنان بتواند تسلط خودش را در لبنان برقرار کند. برای سالها لبنان یک الگوی دموکراسی بود، یک الگوی پیشرفت و دموکراسی در خاورمیانه بود و اینچنین هم خواهد شد.
جرج بوش خطاب به مردم ایران می گوید:
ایالات متحده به شما احترام می گذارد، ما به ایران احترام می گذاریم. ما تجلیل می کنیم تاریخ تمدن قدیمی شما را، فرهنگ پویای شما را و کمک های شما را به تمدن جهانی. شما درخور این هستید که فرصتی داشته باشید تا آینده خود را تعیین کنید. اقتصادی داشته باشید که بتوانید در آنجا امکانات و نیروهای بالقوه خود را به مرحله اجرا در بیاورید. نیروهایی هستند که می خواهند آزادی را از شما دریغ کنند و می خواهند از منابع کشور شما، از بیت المال شما برای کمک به تروریست ها و پیشبرد برنامه های هسته ای خودشان و تولید سلاح های هسته ای استفاده کنند. شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که از رژیم ایران خواسته است به تعهدات بین المللی خود گردن بگذارد. حکومت ایران باید فعالیت های نظامی هسته ای خود را کنار بگذارد. بر خلاف آنچه که رژیم ایران به شما می گوید، آمریکا هیچ مخالفتی با استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای ندارد. ما در پی یافتن راه حلی دیپلماتیک برای این بحران هستیم و در عین حال ما رو به سوی آینده ای می کنیم که شما بتوانید در آزادی زندگی کنید. روزی که ایران و آمریکا بتوانند در جهت پیشبرد آزادی با همدیگر همکاری کنند.
مردم سوریه؛ شما هم کشوری هستید که میراث تاریخی پرافتخاری دارید، اما اینک کشور شما به گذرگاه تروریست تبدیل شده است. سازمان حماس و حزب الله می کوشند منطقه را دچار بی ثباتی کنند و دولت شما، سوریه شما را به ابزاری در دست جمهوری اسلامی قرار داده است. این امر انزوای شما در صحنه بین المللی افزایش داده است. دولت شما باید راه بهتری را برای زندگی صلح آمیز شما با همسایگانش ایجاد کند و آینده بهتری را برای زندگی مسالمت آمیز شما با کشورهای دیگر.
مردم دارفور در سودان؛ شما شاهد خشونت های بی سابقه ای بودید. دولت من، دولت آمریکا گفته است این خشونت ها چه واژه ای را بر می تابند؛ نسل کشی. در دو سال گذشته آمریکا تلاش های زیادی را کرد که بتواند کمک های غذایی بکند از طریق حافظان صلح اتحادیه آفریقا، اما زج شما ادامه دارد. جرج بوش می گوید دنیا باید گام بردارد تا بتواند کمک های انسان دوستانه بیشتری را به شما مردم دارفور کند و ما باید به سربازان اتحادیه آفریقا کمک هم بکنیم که بتواند صلح را در آنجا برقرار کند، اما ظاهرا آنها آن قدرت را ندارند که بتوانند این کار را انجام دهند. به همین دلیل شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که اینک اتحادیه آفریقا و سربازان اتحادیه را قدرت بیشتری می دهد. من امروز اعلام می کنم فرستاده ویژه ای را منصوب کردم که تلاش کند در جهت ایجاد صلح در منطقه دارفور.
من می خواهم منطقه ای داشته باشیم که دو کشور اسرائیل و فلسطینی در آنجا وجود داشته باشند. فلسطینی که به طور مسالمت آمیز با جمعیت یهودی اسرائیل زندگی کند. این ایده ای است که در نقشه راه وجود داشت و این هدف دولت من بوده است. مردم فلسطینی دهه ها دچار تحقیر شده اند. شهروندان اسرائیل هدف اقدامات تروریستی زیادی قرار گرفته اند از هنگامی که کشورشان تشکیل شد. بسیاری از مردم شجاع و متعهد، تعهد خودشان را به صلح اعلام کردند، اما نیروهای افراطی می خواهند نگذارند این صداهای معتدل غالب شوند. همینک این منازعه در مناطق خودگردان فلسطینی ادامه دارد. مردم فلسطینی اخیرا در یک انتخابات آزاد شرکت کردند و دولت حماس توانست با شعار مبارزه با فساد و کمک به بهبود زندگی فلسطینی ها بر سر کار بیاید. دنیا اینک نشسته است تا ببیند آیا حماس واقعا به وعده های خود عمل خواهد کرد یا می خواهد یک برنامه افراطی را در پی بگیرد. دنیا به دولت حماس پیام روشنی می فرستد؛ تروریسم را کنار بگذارید، حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسید و به تعهداتی که قبلا اعلام شده بود پایبند شوید. محمود عباس گفته است که متعهد است به صلح، متعهد است به تلاش برای ایجاد کشوری مستقل در فلسطین.
آزادی به خودی خود نمی تواند تحمیل شود، آزادی باید انتخاب شود. از بیروت تا بغداد مردم می خواهند آزادی را انتخاب کنند. کسانی که اینک در مجمع عمومی سازمان ملل جمع شده اند نیز باید گزینه خود را انتخاب کنند. آیا ما از نیروهای معتدل و اصلاح طلب در خاورمیانه حمایت خواهیم کرد یا تسلیم تروریست ها خواهیم شد و آینده را به افراطی گرایان خواهیم سپرد. آمریکا گزینه خود را انتخاب کرده است. ما در کنار نیروهای معتدل و اصلاح طلب می ایستیم.
اخیرا گروهی از روشنفکران عرب نامه ای را به من نوشتند و از اصلاحات و لزوم تعهد به اصلاحات برای رسیدن به دموکراسی صحبت کردند. ما باید به آنهایی کمک کنیم که آرزو دارند این منطقه بحران زده را از این بحران خارج کنند».
Posted by
Farzin Asefi
at
10:39 PM
0
comments
Saturday, September 16, 2006
اوريانا فالاچی درگذشت
Posted by
Farzin Asefi
at
8:26 PM
0
comments
Friday, September 15, 2006
Wednesday, September 06, 2006
صمد بهرنگی
وقتی خبر غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس به تهران رسيد، قطعا ناصرزرافشان نيز در ميان همان نسل عاصی بود كه هر شكار نسل در صحنه سياسی ايران شاهنشاهی، عزم آنها را برای پر كردن جای خالی از كف رفتگان استوارتر می ساخت. اكنون و در سالمرگ صمد بهرنگی، آن قصه نويس صادق روستاهای آذربايجان، زرافشان موسپيد، از او ياد می كند. زرافشان های آينده نيز از بهرنگی ياد خواهند كرد. اين ميراث نسل به نسل، دست به دست خواهد شد. راز اين ماندگاری را از زبان زرافشان در گفتگو با خبرگزاری های داخلی و در سالمرگ بهرنگی بخوانيد:
راز ماندگاری صمد بهرنگی، رازی ساده است كه با همه سادگیاش، باور كردن آن و به ويژه كاربرد آن در عمل و زندگی اجتماعی برای خيلی ها ساده نبوده است
در طول تاريخ حكومتهای بسياری آمده و رفتهاند، اما مردم تداوم تاريخی دارند و از اين رو آنان كه نام و آثارشان با حكومتها پيوند خورده باشد، خود نيز با زوال آن حكومتها زوال می يابند، اما آنان كه نام و آثارشان با مردم پيوند يافته باشد، ماندگارند
صمد از مردم بود و در ميان مردم ماند و برای شناختن جامعه خود و تمايلات و نيازهای ضبط نشده و نامفهوم مردم خود نيز دست به دامان "پوپر" و" هايدگر" زمان خود نشد، بلكه اين شناخت را از بطن زندگی خود مردم به دست می آورد و از اين رو رابطه او با آنان، رابطهای طبيعی و اثر گذار بود
او در شرح حال خويش گفته است: "وقتی دوره دانشسرا را تمام كردم و برای شروع كار علمی آموزش به روستا برگشتم و به سرعت دريافتم كه بايد همه آن سخنان بيهوده را كه در دانشسرا در زمينه كار آموزشی، بدون توجه به محيطی كه بايد در آن كار میكرديم از روی جزوههای آمريكايی ترجمه شده است، دور بريزم و با توجه به محيطی كه میخواستم در آن كاركنم و در نظر گرفتن امكانات و نيازهای آن محيط راه و روش كار خود را بيابم"
چون صمد در جبهه مردم بود، ناچار با قدرت حاكم كه در برابر مردم قرار داشت، رو در رو شد. او جوهر و شجاعت اين رو در رويی را داشت. او به قدرت حاكم و نمايندگان آن "نه" گفت و با آن به مبارزه برخاست. ضمنا چون صاحب استعداد و قدرت خلاقه هنری بود، نيازی نداشت با تكيه عصای حاكميت خود را سرپا نگه دارد
صمد نيازی نداشت كه با ضرب و زور تبليغاتی ضعف خود را جبران كند. از اين ديدگاه صمد به معنای واقعی كلمه، روشنفكر بود، زيرا رو در روی قدرت حاكم قرار داشت. گمان میكنم اين ويژگی ذاتی روشنفكری است كه بدون آن هر اپراتور و عمله فكری را نمیتوان روشنفكر دانست
نظام حاكم در هر جامعهای نگهبان وضع موجود و نظم و قانون موجود است. عملكرد دستگاه قدرت حفظ وضع موجود و رسالت روشنفكر باز كردن چشم اندازهای آينده در برابر جامعه است، از اين رو روشنفكر ذاتا در برابر نظم مستقر قرار می گيرد و صمد به اين معنا و از اين گونه روشنفكر بود
بسياری از اين ملاحظات ممكن است برای همسالان من، برای نسلی كه با صمد آشنا بود مسائل بديهیای باشند، اما گمان میكنم تكرار آنها برای نسل جوان كنونی كه زير بمباران تبليغاتی سرگيجه آور و نوليبرالی و ياوه بافی پست مدرنيستی بوده است، ضروری باشد
مگر نه اينكه در هر جوامع در هر دورهای پر بار زايندگی و تحول تاريخی آنها همين فضای انتقادی و همين برخورد بی تعارف عقايد، همين مبارزه انتقادی متفكران و روشنفكران جامعه را از زير يوغ و قيوميت سنتها و قدرتهای مستقر گذشته آزاد ساخته و يكی از عناصر اصلی تحرك و پويايی و خلاقيت بوده است كه نشاء همه پيشرفت های بعدی آن جوامع به شمار می روند
اطاعت كوركورانه از باورهای حزبی و قدرت های حاكم يا رقصيدن به ساز آنها و برای جنايات آنها توجيه تراشيدن، و تحريف كردن تاريخ و حقيقت در ازای اينكه قدرت حاكم جای كوچكی را هم در زير سايه خود به اين قماش چاكران بدهد جز فرو بردن جامعه به اغمای فرهنگی، تاكنون چه اثری در تاريخ به بار آورده است؟
نه اينان و نه آنهای ديگری كه وجود خود را در پوشش بی اعتنايی به امور سطحی و دنيوی پنهان میكنند و در لفافه اداهای عرفانی يا مثلا تحقيق درباره طول لوله لول هنگ فلان شاعر عهد دقيانوس با نقاب از عرصه مبارزه جاری اجتماعی مردم زمانه خود عقب نشينی و فرار میكنند. هيچ يك به معنای درست كلمه روشنفكر نيستند و صمد از قماش اين ها كه در جامعه ما اكثريتاند، نبود
صمد در معنای زبان مردم و رنج ها و آمال آنها و در معنای آينده و چشم اندازهای آن روشنفكر و روشنگر بود. راز ماندگاری و پيوند او با جامعه و تاثيرگذاری او بر جريان های فكری اجتماعی در همين جا نهفته است. كار اينگونه روشنفكران سرمايه گذاری بلند مدت و اساسی است و البته حاصل آن نيز در بلند مدت به دست میآيد و پايدار است
كسی كه میخواهد برای فردا پيامی داشته باشد نمیتواند چندان پايبند و اسير اين جا و اكنون زمان و مكان حاضر باشد
صمد عمر كوتاه خود را در اين راه مايه گذارد و از اين رو ماندگار شد او در ميان مردم و سرنوشت مبارزان جاری است
(ناصرزرافشان از جمله وكلای خانواده قربانيان قتل های زنجيره ايست كه دوران محكوميت 5 ساله خود را زندان اوين طی می كند.)
Posted by
Farzin Asefi
at
12:25 PM
0
comments
شاپور جفرودی
عجيب گيلان قشنگه
شاپور جفرودی، كه در اين شماره تاريخ سينمای ايران به نقش او در سينمای ايران اشاره شده، يكی از قديمی ترين و سرشناس ترين خوانندگان گليك ايران بود. علاوه بر آن هم شاعر بود و هم ترانه سرا.
سال 1307 در شهرستان رشت بدنيا آمد و 30 سال در تهران زندگی كرد. سال 1330 در گيلان روی صحنه تئاتر رفت و اين درحالی بود كه خود از بنيانگذران تئاتر گيلان بود.
وقتی خواستند راديو رشت را افتتاح كنند دست به دامن او شدند كه شهره شهر بود و به همين دليل راديو رشت با صدای او و اركستر ارتش كه مارش افتتاح را می نواخت اعلام موجوديت كرد! ارتش آن روزگار، مثل سپاه اين روزگار در هر كاری دست داشت. فيلمسازی، راديو، تلويزيون، معرفی خوانندگان. اصلا نيروی هوائی خودش يك راديو مخصوص داشت كه تا سالها پس از 28 مرداد هم برنامه پخش می كرد و مرحوم سرهنگ حسين قوامی خوانندگی را از آنجا آغاز كرد. اينها را اشاره كرديم زيرا در مطلب تاريخ سينمای ايران به نوعی به نقش ارتش در سينمای ايران اشاره شد و در مطلب شادروان جفرودی نيز به نوع ديگری به نقش اركستر ارتش در راديو اشاره رفته است.
بهر حال، جفرودی پس از مراجعت به تهران در راديو ايران، دركنار اركستربزرگ راديو ايران به سرپرستی استاد مرتضی حنانه، حبيب اله بديعی قرار گرفت، و بعدها دركنار فخرالدينی، ياحقی و انوشيروان روحانی.
دركنار بيژن ترقی، جنتی عطايی ، شهدی لنگرودی و تورج نگهبان بيش از 90 ترانه به زبانهای فارسی و محلی خواند و همراه با شمس، ناصر مسعودی، ترانه های گيلكی خواند.
او نيز مانند ديگرا درگير كار و شغل معيشتی نيز بود و در بانك رهنی (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلی) كار كرد و بعدها به تدريس روی آورد.
سال 1354 بازنشسته شد به رشت بازگشت و همكاری راديو تلويزيون مركز رشت شد. با انقلاب او نيز به حاشيه رانده شد. حاشيه ای كه 26 سال ادامه يافت و در خلوت و تنهائی گذشت، آنچه گذشت.
ترانه های در زندی - قديمی رشتی - جان مريم - آخدا - ماهی - چينی ام - من گم تو بيشمار - عجب گيلان قشنگه - كاروان عشق و لالايی يادگارهای فراموش نشدنی جفرودی اند.
سحرگاه چهارشنبه 13 خرداد 1383 دور از زادگاهش و در تهران خاموش شد.
اگر به امامزاده طاهر كرج رفتيد، يادتان باشد كه با چند وجب فاصله از غلامحسين بنان و چند متر دور تر از حنانه، شاملو، تجويدی ، دلكش، پوران، امير ناصر افتتاح، جفرودی خفته است.
Posted by
Farzin Asefi
at
12:11 PM
0
comments
Tuesday, August 29, 2006
كشتار تابستان ۱۳۶۷
Posted by
Farzin Asefi
at
10:46 AM
0
comments
آرزوی من اين است که آنها در مقابل دادگاه قرار بگيرند
Posted by
Farzin Asefi
at
10:38 AM
0
comments
Monday, August 28, 2006
کسان و ناکسان
شهریور ۱۳۶۷ و آنان که روان واژه ها بودند
مانی
mani@nevisa.de
شهریور ۱٣۶۷ ماه کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی به دست حکومت اسلامی در ایران بود. چند ده هزار زن و مردی که در آن ماه خونین اعدام و یا تیرباران شدند، همچون شما بودند، همچون تو، من، و ما. آنان در راه آزادی ایران گام نهاده بودند، برای عدالت و شادی رزمیده بودند، علیه جنگ بودند و برای صلح، کوشندگان برابری همه جانبه ی زنان و مردان در ایران بودند. آنان می خواستند کشور خود را از چنگ خونین روحانیون مسلمان و دار و دستهی چماقدارش رها کنند. روح الله خمینی (آن خون آشام فراموش ناشدنی تاریخ معاصر ایران) به اتفاق قشر روحانیت حاکم بر کشور، دستور قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کردند تا به گمان خود ملت ایران را از سرمایههای معنوی و فکری اش محروم کنند. تحلیل چگونگی آن فاجعه ملی بر عهده ی تحلیلگران مباحث سیاسی ایران است. آنچه که در اینجا به آن اشاره می توانم کرد، حضور تعدادی شاعر، نویسنده و هنرمند خوشفکر اما کم نام یا گمنام در میان آن درخون تپیده گان است. از آن میان می توانم به رفیقی اشاره کنم بنام محمد دریاباری که در دهه ی چهل برخی از شعرهایش در مجلات آنزمان منتشر شده بودند. او را از نزدیک می شناختم. چندسالی از من بزرگتر بود. بسیار خوانده بود و مهربان، ادب شناس و پایبند به انسان و ایران و زحمتکشان بود. از خطه ی خزر آمده بود و با خانوادهاش در تهران می زیست. ادبیات و سیاست دغدغه ی روزمرهی او بودند. عینک ته استکانی را بر سیمای کشیده و خندانش جابجا می کرد و از تئودراکیس و شاملو و نرودا سخن می گفت. از کتاب «آزادی یامرگ» نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس که سرگذشت مبارزات آزادیخواهانه ی مردم جزیره کرت (یونان) حرف میزد. محمد از دوستان نزدیک مرتضا میثمی بود. میثمی – که او هم در زندان جمهوری اسلامی اعدام شد – شعر می گفت و اهل تئاتر بود. از آن قزوینی های شجاع و پرخوانده که در تحلیل ادبیات جانبدار و پرولتری تبحری خاص داشت. محمد از دیدارهایش با مرتضا میگفت و نامه ها و نقدهای او را بر شعرهای بشدت سیاسی آن روزهای من برایم می آورد. سال ۱٣۶۲ با نظر مشورتی محمد دریاباری زندگی مخفی را پیش گرفته بودم. به تهران رفته بودم و روزهای بسیار دردناک و تلخی را می گذراندم که در عین حال سرشار از سرزندگی، تلاش سیاسی، کار در کارگاه، و سرودن شعرهای تند سیاسی با پسزمینه ی سرخ بودند. جوانی بود و انرژی پایانناپذیر. پس از کار بدنی توانفرسا، وقتی از کارگاهی در شرق تهران به مخفیگاه برمی گشتم، تازه کار ارتباط با رفقایم شروع می شد. محمد را در چنین اوضاعی می دیدم. در دیدارهای شتابزده و کوتاه خیابانی ، و یکی دوبار هم در خانه ی دوستی مشترک و یا در محفی گاه خودم. بهادر ملکی هم بود. مرد کهنسالی که ادبیات و سینما و نقاشی را به کمال می شناخت و از جوانسالی وارد مبارزه ی سیاسی علیه شاه و سپس خمینی شده بود. من هرگز مرتضا میثمی را ندیدم اما او در دیدارهای محمد و بهادر با من حضوری قاطع داشت. نظرات و نقدهای تشویقآمیزش بر شعرهای من را توسط محمد برایم می فرستاد. می خواندیم و در همدلی به نکات و جزئیات آن می پرداختیم. محمد پاسخها وشعرهای تازه ی مرا برای او می برد. مرتضا در تهران مخفی بود. بهادر و محمد سعی داشتند ردهای زندگی تشکیلاتی را از دور و بر خود پاک کنند. من به هر پناهگاه تازهای که وارد می شدم، دنبال جائی برای پنهان کردن شعرهائی بودم که پیاپی می آمدند و می نوشتم. بحث ادبی ما چهارتن در بارهی رابطهی ادبیات با مبارزات سیاسی، با زندگی، با زحمتکشان، و با روشنفکران بود. البته دیدگاه من که جوانترین آنها بودم و خوی سرکش وشهرستانی داشتم با برخی دیدگاههای خشک و یکسویه متفاوت بود اما در بسیاری از بنایانهای نظری ، همنظر آنان بودم. این گفتگوها مرا زنده و شاداب نگاه می داشت، نیرومند و تسلیم ناپذیر و پرامید. یکایک ما سرچشمه ی انرژی و امید و تلاش بودیم، یکایک ما با شعر و هنر و کلمه سروکار داشتیم. در سال ۱٣۶٣ مرتضا را گرفتند و کمی بعد در زندان کشتند. او به خوبی در زیر شکنجه ها مقاومت کرده بود، و ردی از یارانش به شکنجه گران نداده بود. در سال ۱٣۶۷ محمد دریاباری را که سالی پیشتر گرفته بودند در زندان تیرباران کردند. آوازه ی دریاباری که تا دم مرگ مقاومت کرده و شکنجه گران و بازجویانش را از کسب اطلاعات در بارهی همرزمانش ناامید کرده بود، به نیکی در صحنه سیاسی پیچید. چندین و چندسال بعد بهادرملکی که توانسته بود از تعقیب حکومت اسلامی جان به در ببرد و در آلمان پناه گزیند به سرطان دچار شد. به استانبول رفت. فرزندان و بستگانش از ایران آمدند. آنها را دید و همانجا مرد. گور او در یکی از گورستانهای استانبول است. من ماندهام. اگر محمد و مرتضا لب می ترکاندند، بی گمان من از نخستین کسانی می بودم که دستگیر میشد. زندگی امروز من مدیون امانت داری و رازداری آن شیرمردان در برابر جانیان اوین است. ماندهام تا به اکنون . و ۲۲ سال دوری از میهن. در این ۲۲ سال بسیاری از چیزها عوض شدهاند. چهره سیاسی جهان تغییرات شگفتی یافته است. جغرافیای ملل به هم خورده است، بخشی از حکومتها و نظامهای دیکتاتوری چپ وراست به زباله دان تاریخ افتادهاند. مبارزانی فروافتاده و چالشگرانی نوین سربرداشتهاند، گروهی از تبعیدی نمایان در برابر رژیم اسلامی ایران زانو زده و در حال رفت و آمد به ایراناند. برخی از آنان سرگرم خوشوبش و داد و ستد با قاتلان و سرکوبگران ایران هستند، شماراندکی از «اهل قلم» از واژه های آزادی ،عدالت و برابری وحشت دارند و سرشان را دزدیدهاند که چند سال آخر عمرشان را به عافیت بگذرانند... تنها چیزی که عوض نشده و تاریخ هم قادر به فراموشی آن نیست همانا فاجعهی ملی سال ۱٣۶۷ در ایران است. سال خون، سال اشک، سال بد، سال کشتار، سال اهریمنی، سال خونخواری دراکولاهای اسلامی و روحانیون ملعون و ایرانی کش. حالا، هربار که سال به شهریور می رسد، سیمائی خونین اما شکفته دارد. تسلیم شدگان، زانوزدگان، خودفروختگان، ترسیدگان، خستگان و... ازیاد می روند اما دریاباریها، میثمیها و ملکیها و... که عشق خود به ایران و انسان و آزادی را با زندگی خود امضاء کردند فراموش نخواهند شد. شهریور هرسال، نه تنها نام آنان را همچون رگههای نور از برابر دیدگان ما عبور می دهد، بلکه نام و یاد دهها هزار ایرانی فرهیخته و پاک را که طی ربع قرن اخیر به دست آخوندها و ایادیشان کشته شدند از خاطر ما، و از حافظه ی تاریخ گذر می دهد. برای ترسیم فضای آن روزها، یکی دوشعر از سرودهای مخفی گاه را در این جا بازنشر میدهم.
Posted by
Farzin Asefi
at
10:54 AM
0
comments















