Wednesday, November 15, 2006

حمله به زندانيان سياسي از زبان ناصر زرافشان



با همکاري اسمال تيغ زن و مامورين زندان
حسن زارع زاده اردشير-
zarezade@gmail.com
روز گذشته تعدادي از محکومان جرايم خطرناک در زندان اوين با حمله به زندانيان سياسي، تعدادي از آنها از جمله دکتر ناصر زرافشان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند
همسر دکتر زرافشان در گفتگو با "روز" اين خبر را تاييد کرد
ناصر زرافشان در يک تماس تلفني از زندان با همسر خود در حدود ساعت 4 بعد از ظهر به وقت ايران، اعلام کرد که درگيري در زندان اوين هم چنان ادامه دارد. او گفت اين درگيري ها کاملا حساب شده است
هما زرافشان همسر دکتر ناصر زرافشان در گفتگو با روز گفت: "همسرم توانست بعد از دو روز بي خبري، بالاخره در يک تماس تلفني خيلي کوتاه بگويد که يک عده از زندانيان شرور را از زندان رجائي شهر کرج به زندان اوين برده اند تا با همدستي با بعضي از عوامل زندان اوين مانند اسماعيل افتخاري معروف به اسماعيل تيغ زن، زندانيان سياسي را تحت فشار قرار دهند و با آنها برخورد کنند
همچنين روز گذشته، کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي طي اطلاعيه اي در تهران نوشت: "بر اساس گزارش دريافتي، امروز چهارشنبه در پي حمله تعدادي از مجرمان خطرناک به زندانيان سياسي، تعدادي از اين زندانيان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و چند نفر از جمله دکتر ناصر زرافشان، سعيد شاه قلعه، غلام کلبي و شاهين نيا زخمي شدند
به گزارش واحد خبر کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي، اين درگيري و حمله در روز گذشته نيز تکرار شد اما مسئولين زندان اقدامي براي خنثي کردن آن انجام ندادند
در اطلاعيه اين کميته آمده است: "طبق خبرهاي رسيده از زندان اوين، اين درگيري و حملات به زندانيان سياسي با برنامه ريزي قبلي و تحت فرمان مديريت زندان، از سوي گروهي از مجرمان غير سياسي وابسته به مقامات زندان، به سرکردگي فردي به نام سيد جليل غريب، کارمند سابق دولت که به اتهام فساد اقتصادي در زندان است و به دليل وابستگي وکيل بند 350 زندان اوين شده، رخ داده است
با اينکه مسئولان بند از نزديک شاهد ماجرا بودند اما تلاشي براي جلوگيري از ضرب و شتم زندانيان سياسي انجام نداده اند
بر اساس اين گزارش، "مقامات زندان به منظور جلوگيري از درج اخبار حمله به زندانيان سياسي، تلفن هاي بند را از روز گذشته تا عصر امروز قطع کرده بودند. در حال حاضر سعيد شاه قلعه به سلول انفرادي بند 240 اوين منتقل شده و وضعيت زندانيان سياسي نگران کننده است
طبق گزارش کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي، چندي پيش در زندان رجايي شهر کرج نيز تعدادي از محکومان خطرناک و اشرار با اطلاع زندان، به زندانيان سياسي حمله کرده و تعدادي از آنها از جمله بهروز جاويد تهراني را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.
تهديد به اعتصاب
در همين زمينه، بينا داراب زند زنداني سياسي سابق که از طريق تماس با زندانيان از موضوع آگاه شده است در گفتگو با "روز" گفت: "بعد از درگيري هاي دو روز پيش و انتقالِ آقاي سعيد شاه قلعه به انفرادي بند 240 در اوين، زندانيان سياسي، مديريت زندان اوين را تهديد کردند که در صورت عدم بازگرداندن آقاي سعيد شاه قلعه به بند 350 و پاسخگو نبودن زارع، مدير زندان در مورد اين برخوردها، به صورت جمعي دست به اعتصاب غذا خواهند زد
اين فعال سياسي در ادامه گفت: " طبق خبرهايي که از زندان رسيده، درگيري ها از غروب روز دوشنبه 22 آبان، آغازشده و هنگام تهيه غذا، سيد جليل غريب از عوامل فشار در زندان که به علت فساد اقتصادي به زندان افتاده است، همراه با چند تن از اوباش سالن 2 بند 350، در چراغخانه بند به زندانيان سياسي حمله ور مي شوند. در اين درگيري که حدود نيم ساعت به طول مي انجامد، سعيد شاه قلعه و چند تن از مهاجمين آسيب مي بينند. اين درگيري با دخالت زندانيان سياسي و ديگر زندانيان بند 350 خاتمه مي يابد اما صبح روز بعد، سه شنبه 23 آبان، هيئتي متشکل از دکتر ناصر زرافشان، هاشم شاهين نيا و سعيد شاه قلعه، بعنوان نمايندگانِ زندانيان سياسي براي شنيدن علت اين ماجرا به دفتر رئيس اندرزگاه که فردي به نام حيدرلو است رجوع مي کنند. ولي در کمالِ تعجب حيدرلو به حمايت از مهاجمين مي پردازد و دستور کيان پور، رئيس داخلي زندان براي انتقالِ آقاي شاه قلعه به انفرادي بند 240را به ايشان نشان مي دهد
وي افزود: "چند دقيقه بعد، هنگامي که هيئت نمايندگي زندانيان سياسي در حال گفتگو و اعتراض به رئيس اندرزگاه بودند، سيد جليل غريب مجددا همراه با اراذل و اوباشش به درون دفتر رئيس اندرزگاه وارد مي شوند. اين عده که مسلح به چوب و ابزارهاي تيزي بودند، با آمادگي ِقبلي به هيئت نمايندگي حمله ور مي شوند. در اين ميان نگهبانان بند نيز وارد مي شوند و به جاي جلوگيري از حمله، سعيد شاه قلعه را از دفتر بيرون مي برند و به انفرادي بند 240 منتقل مي کنند. زندانيان سياسي ديگر که سر و صداي درون دفتر را شنيده بودند وارد دفتر مي شوند و دکتر زرافشان را که مورد ضرب و جرح قرار گرفته و همچنين هاشم شاهين نيا را که توسطِ ابزار تيزي زخمي شده بود از دفتر خارج مي کنند و به سالن يک، که مخصوص زندانيان سياسي و امنيتي مي باشد، مي برند
به گفته بينا داراب زند، "زندانيان سياسي بند 350 معتقدند، از زماني که زارع مديريت زندان اوين را در دست گرفته، همراه با مديران داخلي و حراست جديد خود، همواره به دنبال ايجاد تنش و تشنج در بند سياسي بوده و حملاتِ دو روز گذشته به اين زندانيان نيز بخشي از اقداماتِ وي است. به همين علت است که زندانيان سياسي تصميم گرفته اند اگر به خواسته هاي ايشان، مبني بر بازگرداندن سعيد شاه قلعه به بند 350 و حضور زارع براي توضيح و عذرخواهي از زندانيان سياسي پاسخ مناسب داده نشود، از صبح روز چهارشنبه 24 آبان ديگ هاي غذا را به علامتِ اعتصاب غذاي جمعي خود بازگردانند

Monday, November 06, 2006

مقررات جدید حمل بار دستی در فرودگاههای اروپا

http://www.stockholmian.com/news/persiska/2006/11november/006_encrypt.htm

سیمین بهبهانی: هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارم


من نه برانداز هستم، نه چریك، نه قصد تخریب دارم. آدمی هستم كه حرفی را كه به نظرم حق می‌آید
مطرح می‌كنم و هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارم. حالا اگر می‌خواهند زبان مرا ببرند،بیایند ببرند. اگرمی‌خواهند چشمم را كور كنند، بكنند
در هر دو سیستم زندانی سیاسی داشتیم و داریم. آن زمان هم در كشور ما خفقان حاكم بود. بعد از كودتا مدتی سكوت مطلق حاكم شد و روزنامه و مجله‌ای به آن شكل منتشر نشد. اعدام چند دسته از نظامیان توده‌ای را شاهد بودیم كه در دسته‌ی اول اعضای سازمان نظامی حزب توده، مرتضی كیوان، نویسنده و منتقد بزرگ ایران بود. سیمین بهبهانی، بانوی غزل ایران، در هشتمین دهه‌ی عمر خود، چین بر پیشانی اش نشسته و گیسوان سپیدش، یاد ایام دور را زمزمه می‌كند تا امروز. سیمین بهبهانی در یك روز داغ تابستانی میزبان ما شده است تا با همان طنز همیشگی‌اش كه ریشه در آموزگاری او دارد، از درد بگوید و از داستان بی سرانجام زندانی سیاسی در میهنی كه یكصد سال پس از انقلاب ناتمام مشروطیت، هنوز كه هنوز است بی قراری را دوره می‌كند. سروده‌هایی از او، ("دوباره می‌سازمت وطن" ،" یك دریچه آزادی، باز كن به زندانم") و تصاویری از دیروز و امروز سیمین، آذین دیوارهای خانه‌ی اوست. شاعر كهنسال، با نمی از اشك در چشمانی كه سوی چندانی از آن‌ها باقی نمانده است، یاد ایام را مرور می‌كند و تاكید می‌كند كه هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارد. او از شامگاهانی در اوین دهه‌ی شصت می‌گوید كه تا صبح صدای گلوله‌ها شمرده شد تا به خاك افتادن زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی شماره شود. از دوران پس از کودتای 28 مرداد 1332 می‌گوید و زندانیان سیاسی‌ای که گروه گروه تیرباران شدند، و پیش می‌آید تا سال‌ها بعد، تا سحرگاهی كه سعید سلطان پور، شاعر و کارگردان انقلابی را، این بار پس از «انقلاب» از سر سفره‌ی عقد راهی زندان جمهوری اسلامی كردند و دیگر هرگز به خانه بازنگشت. و پیش می‌آید و می‌آوردمان تا شبی كه در نظام ولایت فقیه، روزنامه نگار و محقق نامدار ایران، رحمان‌هاتفی (حیدر مهرگان) تا صبح با ناخن صورت خود را خراشید و زخمی کرد تا نتوانند از او نیز مانند دیگر یارانش برای اعترافات تلویزیونی فیلم‌برداری کنند. هنوز خون هزاران زندانی سیاسی دیگر بر سلول‌‌های اوین خشک نشده بود که كه سینه‌ی فروهرها كارد آجین شد و صدها نام دیگر، تا سرگذشت دگراندیشان ایرانی مكرر شود و بیاید تا امروز، تا اكبر محمدی.
سهیلا عاصمی: خانم بهبهانی، در طول سالهای اخیر هر جا كه حرف و سخنی از «آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی» در جمهوری اسلامی بوده، شما فعالانه حضور پیدا كردید. سخن گفتید، شعر سرودید و... ، به ما بفرمایید چه ضرورت و نیازی دیده اید برای چنین حركتی در این دوران خاص در میهن ما؟ سیمین بهبهانی: برای اینكه سخن گفتن،اظهار عقیده كردن و روی عقیده خود ایستادن یكی از اركان دموكراسی است. اگر ما در پی برقراری دموكراسی در كشورمان هستیم باید هر فردی بتواند عقاید خود را ابراز كند. هر كس حرف دل خود را بزند و پیشنهادات خود را برای اصلاح جامعه ارائه دهد. وقتی امكانی برای چنین حركتی نیست، آزادی در یك كشور بی معنی است. البته رعایت حقوق دیگران در آزادی اهمیت خود را دارد. باید حقوق بشر كاملا رعایت شود. نه كسی محكوم به خفقان باشد و نه كسی زیر آتشبار برود.خب ما در سال 57 به هر حال شاهد حركتی بودیم كه اسمش را گذاشتند انقلاب، قیام یا هر چه. خواسته‌ها و در واقع آرمان‌های این حركت كه به نوعی از انقلاب مشروطیت به این سو استمرار داشته، بی آنكه به فرجام مورد نظر برسد از دید كارشناسان سه مؤلفه‌ی «استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی» بوده است. حال به نظر شما، وضعیت زندانیان سیاسی در زمان نظام پادشاهی با نظام ولایت فقیه چه تفاوتی پیدا كرده؟ در هر دو سیستم زندانی سیاسی داشتیم و داریم. آن زمان هم در كشور ما خفقان حاكم بود. البته آزادی‌های فردی بیشتر بود. چون حكومت، یك حكومت دینی نبود. یك حكومت سكولار بود.یعنی ماهیت "حكومت دینی" وضعیت را بغرنج تر كرده است؟ بله، چون امروزه دین در تمام مظاهر زندگی مردم ایران دخالت می‌كند. بنابراین، علاوه بر اینكه آزادی بیان در كشور ما وجود ندارد، مقداری هم از آزادی‌هایی كه در این حوزه‌ی فردی هست، به دلیل ماهیت دینی حكومت سلب شده است. دخالت حکومت دامنه‌ی وسیعی پیدا كرده. یعنی شما از ظن خودتان هر انتقادی را ممكن است مخالفت با دین تعبیر كنید. دامنه‌ی سلب آزادی‌ها در كشور ما وسیع‌تر شده است.زمانی كه انقلاب بهمن اتفاق افتاد، قرار بود در همه‌ی زندان‌ها باز شود و اصلا شعار محوری مردم «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» بود. گمان می‌كنید در طول این بیست و هفت سال چه گذشت بر ما؟خب همه ما در انقلاب شركت كردیم. ما فكر می‌كردیم كه آزادی را به دست خواهیم آورد. در حالی كه در طول این بیست و هفت سال كه از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد زندان‌های ما مملو از زندانیان سیاسی و عقیدتی شده است. زندانیانی كه خیلی از آن‌ها تنها به جرم اظهار عقیده به زندان افتاده‌اند. تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی ما در زندانهای جمهوری اسلامی از بین رفته‌اند و تعدادی از آن‌ها هم كه باقی ماندند در خارج از زندان معدوم شدند. آن‌ها كه در زندان‌ها اعدام شدند زیادند. از شاعر جانباخته‌ی عضو كانون نویسندگان ایران، زنده یاد سعید سلطان پور یا سعیدی سیرجانی ودیگران، و آن‌ها كه در خارج از زندان به قتل رسیدند مانند فروهرها، پوینده و مختاری، میر علایی، تفضلی، زال زاده و... تازه ترین این قربانیان اكبر محمدی است. پیش از او نیز یك عكاس، روزنامه نگار ایرانی مقیم كانادا، زهرا كاظمی كه در زندان اوین به جرم عكس برداری از دانشجویان و خانواده زندانیان سیاسی با شكنجه به آن شكل جان باخت. خب، این‌ها همه خلاف اصول اولیه‌ی حقوق بشر است. از دهه‌ی شصت چه به خاطر دارید خانم بهبهانی؟ از سال‌های شصت و شصت و یك تا كشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 كه چندی پیش هجدهمین سالگرد آن بود؟من آن زمان مرتب از اعدام دسته جمعی بسیاری از جوانان ایران زمین می‌شنیدم. اوایل انقلاب كشتارها بسیار وسیع بود.كسانی كه در زندان‌های جمهوری اسلامی بوده‌اند تعریف می‌كنند كه هر شب تا صبح تنها صدای گلوله‌ها را می‌شنیدند و از روی صدای تیرها تعداد جانباختگان سیاسی را می‌شمردند. گورهای دسته جمعی امروز وجود دارند. گفته‌اند كه پیكر تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی را با كامیون تا این گورهای دسته جمعی برده‌اند و گونی گونی بدون هیچ نشانی خاك كرده‌اند. فهرستی كه از اسامی جانباختگان در خارج از كشور منتشر شده است بسیار زیاد است. این افراد اغلب یا از مجاهدین خلق بودند یا فدائیان خلق (اكثریت و اقلیت)، حزب توده، راه كارگر، پیكار و... من با هیچ كدام از این سازمانهای سیاسی نزدیكی خاصی نداشتم و كار نكردم. شنیده‌ام که در ایام جوانی تان سمپات سازمان جوانان حزب توده ایران بودید؟ بله،در جوانی سمپات حزب توده بودم. با سازمان جوانان كار می‌كردم. ولی زمانی كه دیدم رفتار آن‌ها متناسب با تفكر من نیست كنار كشیدم. بعد از بیست و هشت مرداد دیگر با هیچ تشكل سیاسی كار نكردم.پنجاه و سومین سالگرد كودتای بیست و هشتم مرداد 32را پشت سر گذاشتیم. از فضای سیاسی و اجتماعی كشور بعد از سقوط دولت ملی دكتر محمد مصدق چه به خاطر دارید، بازگشت پادشاه و موج تیرباران و مهاجرت ناگزیر تحول‌خواهان؟ بعد از كودتا مدتی سكوت مطلق حاكم شد و روزنامه و مجله‌ای به آن شكل منتشر نشد. اعدام چند دسته از نظامیان توده‌ای را شاهد بودیم كه در دسته‌ی اول اعضای سازمان نظامی حزب توده، مرتضی كیوان، نویسنده و منتقد بزرگ ایران بود. متهمین دیگر نیز تا سال‌ها در زندان بودند و بعد آزاد شدند. بعد از چند سال تازه چند مجله مثل «سپید و سیاه» و «امید ایران» و.. در آمد. روزنامه‌ها كم كم به انتشار خود ادامه دادند و باز همه چیز از نو رویید تا رسیدیم به انقلاب. خانم بهبهانی، میهن ما فصول مختلفی را از به كام رسیدن‌ها و ناكامی‌ها در طول این صد سال پس از مشروطیت به خود دیده است. یكی از این نقاط عطف هم شاید « دوم خرداد 76» بود. در اوج آن دوران خود شما واقعا چقدر باور داشتید كه ممكن است چیزی تغییر كند؟ من معتقد بودم بعد از هشت سال جنگ با عراق و ویرانی‌هایی كه بارآمده بود و محرومیت‌هایی كه مردم این كشور متحمل شده اند، باید اوضاع بهتر شود. آمدن خاتمی در چنین شرایطی خیلی امید بخش بود و مردم واقعا در انتخابات سال 76 ابراز احساسات زیادی برای این جریان می‌كردند. متاسفانه در همان سال اول پس از انتخاب ایشان، قتل‌های سیاسی معروف به « قتل‌های زنجیره‌ای» به وقوع پیوست و ادامه پیدا كرد. این مسئله فضای ناامیدی را به جامعه بازگرداند. بخصوص كه پیگیری این قتل‌ها به جایی نرسید و دكتر ناصر زرافشان، وكیل شجاع این پرونده را نیز به زندان انداختند. دفعه دوم هم كه آقای خاتمی انتخاب شد باز ته مانده‌ی امیدی در مردم وجود داشت كه آن هم متاسفانه خیلی زود به یأس بدل شد و فضا بدتر از اول شد.در سال گذشته همزمان با تب و تاب انتخابات نهم ریاست جمهوری، تحول‌خواهان ایران با انجام تجمعات و راهپیمایی‌هایی بار دیگر بر مطالبات مردم تاكید كردند. هفت روز تجمع در برابر زندان اوین برای آزادی دكتر ناصر زرافشان و كلیه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی، تجمع زنان در برابر دانشگاه تهران، تجمع برای آزادی اكبر گنجی و در برابر بیمارستان میلاد تهران در زمان اعتصاب غذای او و بسیاری فعالیت‌های دیگر. شما در همه‌ی این تجمعات حضور فعال داشتید. برای ما از این همراهی تعریف کنید.من گنجی را مستحق آن همه عذاب نمی‌دیدم. بعد از آن اعتصاب غذایی كه انجام داد و رو به مرگ رفت، در آغاز اعتصاب غذای او من یك شعر برای او سرودم و زمانی كه لازم بود اعتصاب خود را بشكند شعر دیگری سرودم. همان زمان كه در برابر بیمارستان میلاد تجمع بود ما خواستیم برای دیدن او به اتاقش برویم. تا طبقه‌ی دوازدهم بیمارستان میلاد هم از پله‌ها بالا رفتیم و با پزشكش ملاقات كردیم، اما اجازه دیدار با او را به ما ندادند. من شعری را كه برای او سروده بودم و در آن از او خواسته بودم كه اعتصاب غذای خود را بشكند با یك شاخه گل توسط دكترش برای او فرستادم. اكبر گنجی در بیمارستان میلاد درست در آستانه‌ی مرگ قرار داشت. خانم بهبهانی، اخیرا با خروج آقای گنجی از كشور و كارزار سه روز اعتصاب غذا برای آزادی سه زندانی به نمایندگی از سه جریان سیاسی كشور واكنش‌های مختلفی در این زمینه ابراز شد. كانون نویسندگان ایران كه شما هم عضو آن هستید با صدور اطلاعیه‌ای همراهی در این كارزار را رد كرد، اما شما بر اعلام حمایت خود تاكید كردید. قضیه چه بود؟ ببینید، كانون نویسندگان ایران، تشكلی مستقل است كه از نویسندگانی با عقاید مختلف كه ممكن است با یكدیگر مخالفت عقیدتی هم داشته باشند تشكیل شده است. بنابراین ما نمی‌توانیم از همه بخواهیم كه یك مشی را دنبال كنند. ما تنها بر سر دو اصل با یكدیگر توافق كرده‌ایم و آن مخالفت با سانسور و موافقت با دموكراسی است. یعنی خواهان دموكراسی هستیم و مخالف سانسور. هر نویسنده‌ای كه این دو اصل را با هر عقیده و مرام و مذهب و مسلك بپذیرد می‌تواند عضو كانون نویسندگان ایران باشد. عده ای با حمایت از این اقدام آقای گنجی مخالف بودند ما نمی‌توانیم به آن‌ها تحمیل كنیم كه شما موافقت خود را اعلام كنید. بنده با حمایت از گنجی موافق بودم و هنوز هم سر این موضع خود هستم و امیدوارم كه اكبر گنجی بتواند كه یك مرد آزاده، پاك و قابل احترام باقی بماند. یكی از نقدهایی كه به حركت اخیر آقای گنجی از سوی نیروهای چپ و دموكرات كشور وارد شده بود، عدم ذكر نام دكتر ناصر زرافشان در فهرست او بود. گفته شد كه به این ترتیب این حركت از آنچه به « لیبرال‌های دینی» مشهور شده نشات می‌گیرد و چرا ما باید دنبال آن‌ها راه بیفتیم. نظرتان در این زمینه چیست؟ به هر حال گنجی در ابراز عقیده و تصمیم گیری‌های خود آزاد است. ما كه از عقاید گنجی حمایت نمی‌كردیم. ما برای آزادی گنجی حرف زدیم و برای این مسئله كوشش كردیم. برای اینكه بتواند آنچه را كه می‌خواهد به افكار عمومی جامعه بگوید. حالا لازم نیست هر زندانی سیاسی، زمانی كه آزاد شد، هر چه بگوید درست است و باید مورد پذیرش همه قرار بگیرد. ممكن است عقاید او درست نباشد. اما من آنچه را كه تا به حال گنجی اظهار داشته است پسندیده‌ام و گمان می‌كنم كه تا به حال درست رفتار كرده است.مسئله‌ی "اتحاد" اینجا مطرح است. چطور می‌توان بر سر حداقل‌هایی برای حركت و نقش آفرینی در تحولات آتی كشور بین نیروهای سیاسی مختلف "اتحاد" صورت بگیرد؟ من به "اتحاد" اعتقاد دارم. معتقدم كه تا آنجا كه می‌توانیم باید موجب نزدیكی گروه‌ها، سازمان‌ها و احزاب و افراد سیاسی به یكدیگر شویم. البته كانون نویسندگان ایران، حزب یا گروه سیاسی نیست ولی یك تشكل است. تشكل‌های مختلف ما نباید در كار یكدیگر كارشكنی كنند. باید آنچه را كه می‌پسندند بپذیرند و با آنچه كه نمی‌پسندد منطقی مخالفت كنند. تحمل عقاید دیگران، ولو مخالف، خاصیت اصلی دموكراسی است.گمان می‌كنید این "حداقل‌ها" برای نزدیكی نیروهای سیاسی مختلف كشور چگونه می‌تواند تعریف شود؟مسائل بالقوه در این مسیر بسیار زیاد است. ما می‌توانیم با گذشت و همفكری و همزیستی مسالمت آمیز به توافق‌هایی با یكدیگر برسیم. اما بالفعل، برخی اوقات معادله درست درنمی‌آید. خود خواهی‌ها و ابراز احساسات و پافشاری روی عقاید، تعصب ورزیدن روی عقاید و.. افراد و گروه‌های سیاسی را از یكدیگر جدا می‌كند.نگرانی دیگری كه در مورد كارزار اكبر گنجی برای آزادی زندانیان سیاسی وجود داشت و توسط برخی از فعالان سیاسی مطرح شد، تكرار اتفاقی بود كه در بهمن 57 روی داد؛ یعنی پیروی از یك فرد و شعارهایش بدون اینكه بدانند او آن‌ها را به كجا می‌برد.من گمان نمی‌كنم چنین چیزی در اكبر گنجی وجود داشته باشد. در ملاقات‌های كوتاهی كه با او داشتم، گمان نمی‌كنم كه او قصد دارد عده ای را دنبال خود راه بیندازد. چنیدن بار هم از طریق شبكه‌های ماهواره ای پای سخن او بوده‌ام، و چنین چیزی را احساس نكردم. این روزگار دیگر روزگاری نیست كه یك نفر بیاید لیدر شود و عده‌ای را دنبال خود بكشد.به نظر برخی تحلیل‌گران، میهن ما هم اكنون در وضعیت بغرنجی قرار گرفته است. یك سو حاكمیت اقتدارگرایی ایستاده كه منافع ملی ایران را نقض می‌كند، و دیگر سو، قدرت‌های جهانی كه آن‌ها هم به نوبه‌ی خود منافع ملی كشور ما را تهدید می‌كنند. به گمان شما، در چنین اوضاعی وظیفه‌ی مبرم نیروهای دموكرات كشور، جریان‌هایی كه هنوز به سه مولفه‌ی اصلی « آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی» پابندند، در برابر دو نیروی فوق كه حتی چشم انداز «حمله‌ی نظامی و جنگ» را هم در برنامه‌های خود دارند چیست؟ همیشه با جنگ و زور و قلدری نمی‌توان پیش رفت. برخی اوقات هست كه منافع ملی، ایجاب می‌كند كه صبوری به خرج داده شود و همه چیز را به ویرانی نكشد. دعوت كردن جنگ با دست خود به كشور كار غلطی است. من البته معتقد به این نیستم كه ایرانیانی هستند كه منتظر رو كردن جنگ به كشورشان باشند. چون گمان می‌كنم هیچ آدم عاقلی چنین كاری نمی‌كند. ولی اگر هم افراد یا جریان‌هایی هستند كه از روی بی فكری و كم اندیشی چنین نقشه‌ای در سر دارند، امیدورارم خیلی زود متوجه شوند و بار دیگر جنگ منافع ملی كشور ما را تهدید نكند. مردم ایران دیگر توان تحمل عواقب جنگ دیگری را ندارند و نتیجه‌ی جنگی كه ممكن است به كشور ما تحمیل شود، می‌تواند به تجزیه‌ی ایران بیانجامد. برخی از این جریان‌ها و حتی برخی از مردم گمان می‌كنند كه متعاقب یك حمله‌ی نظامی هدفمند، احتمال تغیر حكومت در ایران وجود دارد. چنین چیزی را محتمل می‌دانید؟ببینید، در اینجا مسئله‌ی عوض شدن حكومت مطرح نیست. مسئله این است كه درست رفتار شود. ممكن است كه این حکومت برود و هیچ چیز تغییر نكند و بدتر از الان هم شود. ممكن است عقل‌ها به كار بیفتد و وضعیت تغییر كند. برای من مهم نیست كه چه حكومتی بر سر كار باشد. برای من رفتار آن حكومت مهم است. گفته می‌شود که هم اكنون، پیرو پروژه‌ای كه به « اپوزیسیون سازی» توسط برخی جریان‌های «نئوكان» ( نومحافظه‌کاران) در ایالات متحده مشهور شده، بحث «حمله‌ی نظامی» به ایران كاملا پیگیری می‌شود.بله، من این جریان‌ها را می‌شناسم. جریان‌هایی هستند كه آرزو دارند امریكا بیاید روی کشور بمب بریزد بلكه یكی از این بمب‌ها هم روی فلان جا و فلان آدم بیفتد. ولی هیچ نتیجه‌ای از این جنگ عاید مردم ایران نمی‌شود. هر جنگی در ایران در بگیرد، قطعا منجر به تجزیه ایران می‌شود. خانم بهبهانی، برگردیم به مسئله‌ی زندانیان سیاسی. وقتی راجع به زندانیان سیاسی حرف می‌زنیم، لازم است از یك بخش فراموش شده، یعنی خانواده و خصوصا همسران زندانیان سیاسی هم بگوییم. كسانی كه در طول تمام زمانی كه همسرانشان رنج زندان را تحمل می‌كنند وهمه مشقات زندگی در یك جامعه‌ی مردسالار را به دوش می‌كشند. بله، من بارها گفته‌ام كه وقتی یك نفر را زندانی می‌كنند تنها آن یك نفر آسیب نمی‌بیند. خانواده او آسیب می‌بیند و در آینده‌ی آن‌ها تاثیر می‌گذارد. كسانی که قضاوت می‌كنند باید بدانند كه حتی همان‌ها كه از نظر آن‌ها گناهكار هستند (كه اصولا به نظر من "زندانی سیاسی" گناهی ندارد)، باید وقتی او را دستگیر می‌كنند برای خانواده‌ی او هم فكری كنند. یعنی حداقل امكانات را برای خانواده‌ی او فراهم كنند. خانم بهبهانی، در طول این سال‌ها حرف و سخن خود را بارها به طور رسایی مطرح كرده‌اید. آیا هیچ وقت به تبعات این مسئله برای خودتان در كشور فكر كرده‌اید؟ این پرسشی است كه بارها از من شده است. من نه برانداز هستم، نه چریك، نه قصد تخریب دارم. آدمی هستم كه حرفی را كه به نظرم حق می‌آید مطرح می‌كنم و هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارم. حالا اگر می‌خواهند زبان مرا ببرند، بیایند ببرند. اگر می‌خواهند چشمم را كور كنند، بكنند. من امیدوارم كه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی به زودی آزاد شوند، آسایش و آرامش به این مملكت داده شود، مردم آرام باشند و فشارهای غیر عاقلانه‌ی دیگر به این مردم وارد نشود. این مردم دیگر تاب ندارند
سهیلا عاصمی - مهر ١٣٨٥ - اکتبر ٢٠٠٦

Tuesday, October 24, 2006

زندانی رنگها







نمایشگاه نقاشی دلارا دارابی، محکوم به اعدام
گفتگو با آسیه امینی/ سهیلا وحدتی
چهارشنبه ٢٦ مهرماه ١٣٨٥خانم آسيه امينی، اين روزها شما سرگرم برپا كردن نمايشگاهی از كارهای دلارا دارابی هستيد. ممكن است خواهش كنم ابتدا در مورد اين دختر جوان و وضعيت پرونده وی توضيح دهيد.دل آرا دختری بيست ساله است كه در ١٧ سالگی در رشت به اتهام قتل بازداشت شد. اين اتهام در واقع اقرار خود دل آرا بود. مقتول از بستگان پدری او و زن ٦٥ ساله ثروتمندی بود. بعد از اينكه دل آرا دستگير و در واقع توسط پدرش به پليس تحويل داده شد در دو هفته اول بازداشت، او اقرار كرد كه قتل كار او بوده. اما بعد از گذشت دو هفته اقرارش را پس گرفت و گفت كه دوست پسرش يعنی امير حسين ( با انگيزه سرقت) مرتكب اين قتل شده و از او خواسته كه چون سنش زير ١٨ سال است، جرم را به گردن بگيرد چون طبق حقوق كودك، او را قصاص نخواهند كرد ( آنها با هم در صحنه قتل حاضر بودند) دل آرا بعد متوجه می شود كه اين قانون مربوط به زمان ارتكاب جرم نيست بلكه مربوط به زمان مجازات است. بنابراين عنوان می كند كه فريب خورده است و او مرتكب اين جنايت نشده. اما دادگاه اين ادعا را نمی پذيرد و حكم به قصاص يعنی اعدام او می دهد. در تجديد نظر خواهی بعد از دادگاه بدوی، ديوان به اينكه جرم در دادگاه اطفال صادر نشده به پرونده ايراد می گيرد و آن را به شعبه ديگری باز می گرداند. اما در مرحله دوم دادرسی نيز حكم اعدام دل آرا با استناد به اقرار اوليه او صادر می شود. اكنون حكم اعدام دلارا در ديوان عالی كشور در دست بررسی است كه بايد اميد داشته باشيم كه تاييد نشود.وضعيت پرونده مرد جوانی كه شريك اين جرم است چگونه است؟امير حسين به ده سال زندان محكوم شد. در پرونده جرم او معاونت در قتل عنوان شده است.دلارا از چه زمانی نقاشی را شروع كرده و از چه وسيله‌ای برای نقاشی استفاده می‌كند؟از ده سالگی معلم نقاشی داشته. ولی خودش از چهار سالگی به قول خودش با رنگها زندگی می كرده. نقاشی های او با ابزار مختلف است. رنگ روغن، مداد سياه، قلم سياه، و زمانی كه ابزار كافی ندارد با انگشت و ناخن و رنگ نقاشی می كشد.شما در برپايی اين نمايشگاه با چه مشكلاتی روبرو بوده‌ايد؟ و چه انتظاری از برپايی اين نمايشگاه داريد؟مشكل؟ سوال سختی است. در واقع مشكلات من بيشتر درونی بوده تا بيرونی. همه در برگزاری نمايشگاه نهايت همكاری و همراهی را داشتند. از خانم گلستان كه خارج از نوبت گالری را در اختيارمان قرار دادند تا خانواده دل آرا كه بسيار شريف و مهربانند و وكيلش آقای عبدالصمد خرمشاهی و جواد منتظری كه اگر نبود جداً نمی‌توانستم كار را پيش ببرم و خيلی از دوستان ديگری كه چه در كارهای عملی و چه با دلگرمی كار را پيش بردند. اما بيش از هر چيز در گيری من با خودم بود. اين نوع كار كه آدم هيچ تجربه‌ای را هم پشتش ندارد، واقعا نمی‌داند كه چه جوابی از آن خواهد گرفت. من در برزخی از درست‌ها و نادرست‌ها گرفتارم و هر كاری كه دراين باره می‌كنم نمی‌دانم نتيجه‌اش خوب است يا بد. مثل همين مصاحبه‌ای كه الان دارم با شما می‌كنم. در تمام مراحل آماده كردن نمايشگاه به خودم می‌گفتم نكند كه برپايی نمايشگاه به جای كمك كار را بدتر كند. قصد من نه سياه‌نمايی است و نه هيچ وجه منفی از شرايط موجود. اگر فعاليت حقوق بشری سياهنمايی تلقی می‌شود اين اشكال از كار ما نيست از خود آن سوژه است كه براحتی قابل پيشگيری است. من فقط خواسته‌ام هنرمندی كوچك جثه را به همه بشناسانم كه در شرايط عادی صدايش شنيده نمی‌شود. نقاشی‌های دل آرا حرف می‌زنند. و به نظرم او واقعا هنرمند است. و تنها انتظار من اين است كه حرف اين نقاشی‌ها شنيده شود. حرفی كه تاكنون شنيده نشد. دل آرا چپ دست است و طبق همان اقرارهايی كه كرده و از روی آنها صحنه را بازسازی هم كرده نمی‌تواند با دست راست ضربه‌ای زده باشد. ولی چرا اين دفاع ساده و محكم وكيل او شنيده نشده؟ و خب اگر در برابر همه اينها سكوت كنيم ، سپيدنمايی كرده‌ايم؟! اين نمايشگاه در چه زمانی و در چه محلی برگزار می‌شود؟روز جمعه افتتاحيه نمايشگاه در گالری گلستان است. و يك هفته ادامه خواهد داشت.خانم امينی، با آرزوی موفقيت برای شما و سپاس از وقتی كه برای اين مصاحبه گذاشتيد.




Monday, October 23, 2006

Monday, October 16, 2006

کیوان انصاری را آزاد کنید



اعتراض دانشجویان پلی تکنیک به بازداشت دکتر کیوان انصاری


دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک روز دوشنبه به دعوت انجمن اسلامی این دانشگاه، در اعتراض به بازداشت دکتر کیوان انصاری، تجمع اعتراض آمیزی بر پا کردند. دکتر کیوان انصاری عضو پیشین انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک، سه هفته پیش دستگیر شد از وضعیت وی اطلاع مشخصی داده نشده است

دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک روز دوشنبه به دعوت انجمن اسلامی این دانشگاه، در اعتراض به بازداشت دکتر کیوان انصاری، تجمع اعتراض آمیزی بر پا کردند. دکتر کیوان انصاری عضو پیشین انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک، سه هفته پیش دستگیر شد از وضعیت وی اطلاع مشخصی داده نشده است.به گزارش «خبرنامه ی امیرکبیر»، این تجمع ابتدا با تحصن جمعی از اعضای انجمن در صحن مرکزی دانشگاه آغاز شد که پس از آن دانشجویان در محوطه دانشگاه راهپیمایی کردند. در طی راهپیمایی دانشجویان با در دست گرفتن عکس دکتر کیوان انصاری سرودهای “یار دبستانی” و “ای ایران” را می خواندند و شعار می دادند که این امر موجب همراهی دانشجویان حاضر در دانشگاه با متحصنین شد.دانشجویان در حین راهپیمایی شعارهایی از قبیل “دانشجوی زندانی آزاد باید گردد”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “انجمن منتخب حمایتت می کنیم” ، ” انجمن بسیجی ملغی باید گردد” سر می دادند.پس از بازگشت دانشجویان به صحن مرکزی دانشگاه، برخی از دانشجویان اقدام به سخنرانی برای جمع بیش از ۵۰۰ نفره حاضر کردند.پس از راهپیمائی، علی صابری دبیر انجمن اسلامی دانشجویان با تشریح عملکرد غیرقانونی مدیریت دانشگاه در رابطه با برخورد با فعالین دانشجویی سخنانی را بیان کرد.همچنین علی عزیزی نائب دبیر انجمن اسلامی منتخب دانشجویان نیز با تشریح فضای کنونی حاکم بر دانشگاه، بازداشت دکتر کیوان انصاری را پروژه مشترک دانشگاه و نهادهای اطلاعاتی در ضربه زدن به فعالیتهای دانشجویی و حذف این فعال دانشجویی عنوان کرد. وی وظایف دانشجویان را در دانشگاه تبیین نمود و از دانشجویان درخواست حضور مستمر در صحنه را کرد.یکی دیگر از اعضای انجمن اسلامی نیز با اشاره به ایام ضربت خوردن امام علی، حکومت فعلی و شیوه های حکومتی آنرا در دانشگاه با عدل و حکومت مولای متقیان قیاس نموده و با بیان دروغین بودن شعار عدالت در دولت فعلی دانشجویان را به هوشیاری بیشتر دعوت نمود.گفتنی است خواسته اصلی این تجمع روشن شدن وضعیت دکتر انصاری و آزاد شدن هرچه سریعتر ایشان بود. همچنین دانشجویان از عدم پیگیری وضعیت دکتر انصاری از سوی ریاست دانشگاه شکایت داشتند.دیگر درخواست های دانشجویان عبارت بودند از: بازگرداندن اموال و ساختمان انجمن اسلامی به نمایندگان منتخب دانشجویان که در انتخابات خرداد ماه گذشته با رای بیش از ۲۸۰۰ نفر از دانشجویان انتخاب شده بودند؛ الغای انجمن موازی که با همکاری بسیج و نهاد های امنیتی ساخته شده است و کاهش سختگیری ها و دخالت های حراست در حوزه خصوصی دانشجویان.همچنین دانشجویان نسبت به عدم پیگیری خواسته هایشان از سوی مدیریت هشدار دادند و اعلام کردند که فردا در جلوگیری از برگزاری برنامه سیاسی انجمن اسلامی موازی در صحن دانشگاه حاضر شده و درخواست هایشان را پیگیری می کنند.گفتنی است یکی از خبرنگاران حاضر در این تجمع که قصد داشت از مراسم عکس‌‏برداری کند، با مخالفت حراست مواجه شد و زمانی که می‌‏خواست محل تجمع را ترک کند، با فریادهای «دزد دزد» وی را متوقف و پس از آن که وی را ساعتی در یک اتاق بازداشت کردند و از او سوالاتی پیرامون تجمع فوق الذکر پرسیدند، وی را آزاد کردند.در پایان این برنامه بیانه انجمن اسلامی دانشجویان در اعتراض به بازداشت دکتر انصاری قرائت شد

Sunday, October 15, 2006

من معلول نيستم


محمدباقر افشاري در اولين ساعات روز 22 بهمن سال 1355 چشم به جهان گشوده است. او پنجمين فرزند پدر و مادرى است كه به غير از او 7 فرزند دختر و پسر ديگر هم دارند. تنها دو ماه سن داشته كه بر اثر يك سهل‌انگارى دچار ضايعه استخوانى و بعد از آن دچار مشكل جسمى مى‌شود. محمدباقر افشارى نمونه واضح و كامل يك انسان موفق است. او فارغ‌التحصيل رشته رياضى كاربردى دانشگاه صنعتى شريف است و در كنار تخصصش به كارها و فعاليت‌هاى متنوع ديگرى هم مشغول است. گفت‌وگوى ما با اين انسان توانمند در طبقه همكف يكى از خانه‌هاى كوچه شهيد «حسن اسماعيلي» خيابان دانشگاه هوايى انجام شد. يك گفت‌وگو پر از اعتماد به نفس، ايمان، اعتقاد و اراده. گفت‌وگو با مرد جوانى كه عقيده دارد
معلول نيست. اين گفت‌وگو را به تمام آنها كه از داشته‌هايشان غافلند، تقديم مى‌كنم
اگر موافق باشى از ابتداى قضيه شروع كنم. چطور معلول شديد؟ راستش من خودم چيزى به ياد نمى‌آورم. چون آن
زمان فقط دو ماه سن داشته‌ام. اما اين طور كه بابا و مامان مى‌گويند، اين اتفاق به يك‌باره و از همان ابتداى تولدم رخ داده است. چند و چون اين قضيه را آنها هم خيلى واضح نمى‌دانند. در كل خيلى اطلاع چندانى ندارم
يعنى پيگيرى هم براى كشف اين موضوع انجام نداديد؟ پدرم در پيگيرى‌هاى بعدى فقط با اين پاسخ مواجه شده كه به دليل نخوردن شير اين مشكل براى من بوجود آمده است. اما گويا در بيمارستان براى من اتفاقى افتاده كه بعدها منجر به معلوليت شده است
خودت از كى به اين ضايعه پى بردي؟ تقريباً از 5‌ـ6 سالگى. با توجه به روحيات كودكانه‌ام رفته رفته متوجه فرقى كه بين من و همسالانم بود، شدم. خواهر و برادرانم را مى‌ديدم كه راه مى‌روند، بيرون مى‌روند، بازى مى‌كنند ولى من نمى‌توانم
قضيه درس خواندن و علاقه به مدرسه از كجا آغاز شد؟ از 12 سالگى شروع به درس خواندن كردم. به دليل مشكل جسمى كه داشتم، نمى‌توانستم به مدرسه بروم و اين كار برايم خيلى سخت بود. با اصرار خواهر بزرگترم در كلاس‌هاى نهضت سوادآموزى ثبت‌نام كردم و دوره مقدماتى را در آنجا پشت سر گذاشتم. يك ماه بعد دوره تكميلى و در همان يك سال دوره چهارساله دبستان را با موفقيت پشت سر گذاشتم. پنجم دبستان و اول راهنمايى را متفرقه و به همراه ساير بچه‌ها خواندم. يادم است كه خرداد ماه بود و در خانه درس مى‌خواندم و به مدرسه مى‌رفتم و امتحان مى‌دادم. از دوم راهنمايى هم وارد مدرسه عادى شدم. دوران راهنمايى و دبيرستان را در همين محله خودمان و در كنار ساير بچه‌ها گذراندم
كنكور هم سرانجام اين درس خواندن‌ها بود؟ بله. البته يك سال پشت كنكور ماندم. چون سال اول فقط رشته‌هاى كامپيوتر و برق را انتخاب كرده بودم و قبول نشدم. به دليل اينكه فقط بايد در «تهران» قبول مى‌شدم. سال بعد دوباره شركت كردم و در رشته «رياضى كاربردي» قبول شدم
ميان اين همه رشته چطور رياضى كاربردي؟ خيلى رشته‌ام را دوست داشتم. خيلى برايم مفيد بود و به خاطر متفاوت بودنش آن را دوست دارم از ابتدا خيلى با دروس عمومى ميانه نداشتم
در اين اوضاعى كه همه از رياضى فرارى‌اند، چه شد كه اين علاقه بوجود آمد؟ در دبيرستان، رشته تحصيلى‌ام رياضى و فيزيك بود. مى‌توانم بگويم كه دروس رياضى را خيلى سريع و راحت‌تر ياد مى‌گيرم. همان طور كه گفتم با دروس عمومى خيلى مشكل دارم و يادگيرى‌اش نه اينكه برايم سخت باشد، اما خيلى ميانه‌اى با دروس خواندنى نداشتم
چه سالى وارد دانشگاه شديد؟
1376.
با اين حساب بايد سال 1380 فارغ‌التحصيل شده باشيد؟ نه خير سال 1382
. يك مقدار بيشتر طول كشيد، به دليل اينكه شرايط حضور در كلاس را هميشه نداشتم،‌ تحصيلم بيشتر از سايرين طول كشيد
رفت و آمد برايت سخت نبود؟ قطعاً همين طور بود، خيلى سخت بود. يك مدت مجبور بودم از خانه به دانشگاه بروم. با همين وسايل نقليه عمومى و با كمك پدرم، برادرم و خواهرم. مى‌رفتم و مى‌آمدم. البته چون سخت بود، نمى‌توانستم در همه كلاس‌ها حاضر باشم. با استادان صحبت مى‌كردم و حتى بيشتر واحدها را تنها پايان ترم حاضر مى‌شدم و امتحان مى‌دادم. ولى خوشبختانه با مساعدت رئيس محترم دانشگاه در آن زمان، اين شرايط برايم فراهم شد تا از خوابگاه دانشجويان استفاده كنم
خوابگاه كجا بود؟ نزديك دانشگاه شريف در «طرشت» بود. آنجا كه رفتم تقريباً مشكلات كمتر شد. راه نزديك بود و راحت به دانشگاه مى‌آمدم و مى‌رفتم ولى در كل مشكلات پابرجا بود.
چه مشكلي؟ همين كه آدم در مسير رفت و آمد تا دانشگا، يك راه مخصوص عبور معلولان و آدم‌هايى با شرايط خاص نمى‌بيند. اين موضوع مشكل بزرگى است براى من كه از ويلچر استفاده مى‌كنم، هيچ امكاناتى در سطح شهر وجود ندارد تا بتوانم حداقل خودم را از اين طرف جوى آب به آن طرف برسانم. متأسفانه شهردارى هيچ كارى براى حل اين مشكل نكرده است.
معدل ليسانست چند بود؟ خيلى خوب نبود. حالا در گوشى به ما بگو ما هم به همه مى‌گوييم. (مى‌خندد) از دانشگاه با معدل 14 فارغ‌التحصيل شدم. البته اين را هم بگويم كه دبيرستان معدلم 17 و خورده‌اى شد و راهنمايى هم با معدل 5/18 فارغ‌التحصيل شدم.
دانشگاه كه معدل خوبى گرفتى. تازه الان همه خودشان را مى‌كشند، زير 10 نمره نگيرند! آره، انصافاً رشته سختى بود. اين را بايد بگويم. شايد من هم خيلى فعال نبودم. البته مشكلات حضور نيافتن در كلاس باعث اين قضيه شد وگرنه مى‌توانستم بهتر از اين هم باشم.
وسوسه نشدى فوق‌ليسانس هم بخواني؟ نه، ديگر انگيزه‌اش وجود نداشت.
چرا؟ ببينيد بايد از طرف جامعه يك سرى حمايت‌ها انجام شود تا آدم انگيزه پيدا بكند. براى مثال: اگر حالا فوق‌ليسانس هم داشته باشم، بايد قبول كنيد كه باز هم سرنوشتم همين است. يعنى كارى براى من وجود ندارد و كسى هم اعتماد نمى‌كند كه كارهايش را به من بسپارد تا در خانه انجام بدهم. يعنى مى‌خواهم بگويم داشتن فوق‌ليسانس تأثيرى بر روى زندگى من ندارد. حتى اگر دكترى هم داشته باشم همين گونه است. چون با توجه به آنچه گفتم، شرايط مهيا نيست. ولى خوب حداقل خاصيتش مى‌توانست اين باشد كه خود آدم از نظر ذهنى ارضا شود. آخر وقتى كه من مى‌بينم آينده ليسانسم اين است، به طور طبيعى انگيزه‌ام را از دست مى‌دهم وگرنه براى من خيلى راحت است كه ادامه تحصيل بدهم و درس بخوانم. البته از طرف سازمان بهزيستى حمايت‌هايى مى‌شدم كه در دانشگاه آزاد ادامه تحصيل بدهم، اما اين همه زحمت، رفت و آمد، مشكلات بى‌شمار ختم مى‌شود به اينكه 2 سال ديگر فوق‌ليسانس بگيرى و بنشينى توى خانه و بيكار باشى. همين انگيزه را از من گرفته است.
حالا كه صحبت به كار و بيكارى رسيد، جداى از حمايت‌هايى كه مى‌گويى انجام نمى‌شود، خودت يا خانواده اقدامى براى جست‌وجو كار كرده‌ايد؟ جست‌وجو كرده‌ام اما همانطور كه گفتم كسى حاضر نيست به خاطر شرايط من كه موجب عدم حضورم در محل كار مى‌شود، چنين ريسكى بكند. يك نكته.
خود دانشگاه شريف هم حاضر نيست به عنوان يك فارغ‌التحصيل موفق از شما استفاده كند؟ ببينيد. خوب مثلاً شما پيش مسئولان دانشگاه برويد، مى‌گويند ما نيروى فوق‌ليسانس و حتى دكترى زياد داريم كه خيلى فعال‌ترند،‌ كوشاترند و شرايط جسمى خوبى هم دارند و ترجيح مى‌دهيم از آنها استفاده كنيم. خوب با اين شرايط و اين بيكارى بى‌سابقه، سر كار رفتن من، اجحافى در حق آنهاست و من هم با اين موضوع منطقى برخورد مى‌كنم. آنها بچه‌هايى هستند كه واقعاً مى‌توان به آنها لقب «مخ» داد و در واقع آنجا ديگر جاى عرض‌اندام نيست. شكسته نفسى مى‌كنيد. خب شما هم مخ بودى كه هم وارد شريف شدى و هم تا اينجا پيش آمدى.
به هر حال بهتر از من مى‌دانى وارد شريف شدن يعنى چه؟ پس كسى كه وارد آنجا مى‌شود، قطعاً توانايى‌هايى داشته. درست است؟ ولى قبول كنيد كه به هر حال مقايسه مى‌شود. به هر حال آنها كه توانايى‌شان از من بيشتر است، شايد به نوعى كار كردن هم با آنها راحت‌تر باشد.اكنون زمانه‌اى است كه تا كسى را در جايى نداشته باشي، مشكل است كه بتوانى كارى براى خودت دست و پا كنى
خب حالا يك كم هم از خوبى‌ها صحبت كنيم. شنيدم كه اهل نوشتن هستى. بله، در اوقات بيكارى معمولاً مى‌نويسم و اگر خدا بخواهد تا چند وقت ديگر اولين كتابم هم منتشر مى‌شود
در چه زمينه‌اى است؟ براى كودكان نوشته‌ام. مجموعه شعرى است كه بصورت تصويرى در كنار اشعار كار شده است و تمام كارهاى تصويرگرى آن را هم خودم انجام داده‌ام. پس بجز رياضى اهل ادبيات هم هستى! بله، به ادبيات خيلى علاقه دارم. من از دوران دبيرستان، جداى از اينكه همان موقع خيلى شعر دوست داشتم، براى خودم شعر مى‌گفتم و مى‌نوشتم. شايد براى شما عجيب باشد ولى اكثر بچه‌هايى كه رياضى خوانده‌اند و با آن سر و كار دارند، روحيه لطيف‌ترى هم دارند. گرايش به ادبيات در بين رياضى‌دان‌ها خيلى زياد است. من هم از نوجوانى به شعر و ادبيات خيلى علاقه داشتم. حالا چه ارتباطى اين ميان است؛ شايد خلاقيت‌هايى كه در رياضى است،‌ موجب مى‌شود تا آدم به اين سمت گرايش پيدا كند.
فضاى شعرها چطور است؟ شاد و مفرح است و حالت طنزگونه‌اى هم دارد. البته اين را هم اضافه كنم كه چيزى در حدود 3 سال است كه اين كتاب آماده است اما كسى حاضر به چاپ نمى‌شد. خيلى جاها بردم و به ناشران زيادى مراجعه كردم تا اينكه بالاخره موفق شدم و با همكارى دوستان توانستم به چاپ كتاب نزديك شوم. كمى هم درباره حال و هواى دانشگاه بگو.
رابطه‌ات با بچه‌هاى هم‌دوره چطور بود؟ رابطه خيلى صميمى نداشتم.
چرا؟ به خاطر عدم حضور و كمتر در دانشگاه بودن؟ اين يك دليلش بود. من خودم خيلى در ارتباط برقرار كردن با آنها كوشا نبودم.
در دبيرستان چطور، وضع همين طور بود؟ نه آنجا دوستان خيلى خوبى داشتم. 4 دوست صميمى داشتم كه خيلى با هم رفيق بوديم و آنها هم خيلى كمك حال من بودند.
هنوز هم با هم ارتباط داريد؟ نه، متأسفانه خيلى وقت است ديگر خبرى از هم نداريم. اما خيلى دوست دارم دوباره ببينمشان.
رابطه‌ات با استادان دانشگاه چطور است؟ هنوز به دانشگاه سر مى‌زني؟ دلم كه خيلى براى دانشگاه تنگ مى‌شود و هرچند وقت يك‌بار سرى به آنجا مى‌زنم. رابطه‌ام با استادها خيلى خوب بود،‌ حالا نمى‌دانم شريف اين طور بود يا جاهاى ديگر هم اين طورى هستند. واقعاً به من محبت داشتند و شايد اگر كمك آنها نبود، من اين مراحل را طى نمى‌كردم. مخصوصاً‌ اولين استادم، آقاى «يحيى تابش» شايد اگر پيگيرى و محبت‌هاى ايشان نبود، همان ترم اول ترك تحصيل مى‌كردم.
حالا بعد از همه اين سال‌ها و اين تلاش‌ها و تمام صحبت‌هايى كه كرديم، دوست دارم بدانم حالا كه يك جوان 30 ساله هستي، چگونه با اين معلوليت كنار آمده‌اي؟ اين طور مى‌توانم بگويم كه خدا خانواده خيلى عزيز و خوبى به من داده هيچ وقت احساس نكردم كه كمبودى دارم. باز مى‌توانم بگويم كه هيچ ضعفى احساس نمى‌كنم
حتماً با اين سؤال ذهنى هم روبرو بودى كه خدايا چرا من اين طورى هستم؟ بله صددرصد. ولى بايد بگويم كه از ديد ديگران اين موضوع سخت به نظر مى‌آيد ولى انسان موجودى است كه خودش را با همه سختى‌ها تطبيق مى‌دهد و اگر بخواهد مى‌تواند پيروز شود. انسان موجودى است كه خودش از توانايى‌هاى بى‌شمارش خبر ندارد ولى وقتى در موقعيت سخت قرار بگيرد، مى‌بيند كه مى‌تواند از تمام اين توانايى‌ها استفاده كند
بعد از اين سال‌ها به پشت سر كه نگاه مى‌كنى برايت رضايت‌بخش است؟ بله، مى‌توانم بگويم كه هست. از همه توانى كه داشتم استفاده كردم و همين براى من رضايت‌بخش است. اعتماد به نفسم خدادادى است و در همه حال الطاف خدا را از نزديك مشاهده كرده‌ام. آشنايى من با «قرآن» كه بوسيله دبير قرآن راهنمايى‌ام شكل گرفت. آرامش خاصى به من داد كه توانستم مسيرم را ادامه بدهم.
اگر ناراحت نمى‌شوى مى‌خواهم بپرسم كه نظرت درباره جمله معلوليت محدوديت نيست، چيست؟ كاملاً با اين جمله موافقم. هيچ وقت صفت معلوليت را براى خودم نپذيرفتم و معتقدم كه درست است كه نمى‌توانم كارهايى را كه ديگران انجام مى‌دهند،‌ انجام دهم، ولى عقيده دارم كه كارهايى كه من انجام مى‌دهم را خيلى‌هاى ديگر نمى‌توانند انجام بدهند. پس من يك معلول نيستم! گفتگو ازمسيح علوى

Saturday, October 14, 2006

سرمايه گذار پارس جنوبی 21 ميليون دلار جريمه می دهد


بازتاب : با پايان يافتن تحقيقات يك ساله وزارت دادگستري و كميسيون امنيت و مبادلات آمريكا، يك شركت نروژي محكوم به پرداخت سنگين‌ترين جريمه‌هاي تجارت خارجي آمريكا به اتهام دادن رشوه به يك مقام ايراني شد.به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از خبرگزاري اقتصادي «بلومبرگ»، شركت «استات اويل»، بزرگ‌ترين شركت نفتي نروژ، با پرداخت 21 ميليون دلار جريمه به خاطر دادن رشوه براي بستن قرارداد با ايران موافقت كرد. پرداخت رشوه برخلاف قانون آمريكاست.«استات اويل»، مسئوليت اين رشوه را بر عهده گرفته و امروز در بيانيه‌اي در اسلو، اعلام كرد كه همه عواقب اين كار را پذيرفته و اعلام كرده كه كنترل داخلي خوبي نداشته است.جريمه «استات اويل»، جزو سنگين‌ترين جريمه‌هايي است كه به خاطر نقض قانون خارجي رشوه آمريكا از سوي دولت آمريكا اعمال شده است؛ قانوني كه با هدف جلوگيري از پرداخت رشوه براي بستن قراردادهاي خارجي بسته شده است. تحقيقات انجام گرفته در مورد «استات اويل» در سال 2003، باعث استعفا و بركناري بسياري از مقامات اين شركت شد.شركت در بيانيه خود گفته است كه اين پرداخت‌ها در سال‌هاي 2002 و 2003 به يك مقام ايراني انجام شده تا از نفوذ خود براي اختصاص قرارداد فازهاي 6، 7 و 8 ميدان گازي پارس جنوبي به «استات اويل» استفاده كند.اين نتيجه پس از دو سال تحقيق توسط كميته امنيت و تبادل ارز (SEC) وزارت دادگستري آمريكا به دست آمده است.به اين ترتيب، «استات اويل» موافقت كرد كه 5/10 ميليون دلار جريمه را به وزارت دادگستري و 5/10
ميليون دلار ديگر را به
«SEC»
بپردازد. اين شركت همچنين بايد مبلغي را نيز براي جريمه به دولت نروژ پرداخت كند.اين شركت همچنين در ژوئن
2004 به همين دليل توسط دولت نروژ به پرداخت سه ميليون دلار جريمه محكوم شده بود.«استات اويل» در سال 2001 دفتري را در تهران تأسيس و دو سال پيش نيز به عنوان پيمانكار بخشي از پروژه ميدان گازي پارس جنوبي، بزرگ‌ترين ميدان گاز طبيعي بدون نفت جهان، آغاز به كار كرد. «
استات اويل» اعلام كرده كه آنها راهنمايي‌ها را از مهدي هاشمي رفسنجاني، رئيس يكي از بخش‌هاي شركت ملي نفت
ايران دريافت كرده‌اند كه يك شركت مشاور به نام
شركت
«Horton investment»
هم به مديريت فردي به نام عباس يزدي در اين روند نقش داشته است. مبلغ 2/5 ميليون دلار را در دو نوبت به
حساب بانكي شركت «هورتون» در
يك كلوني انگليسي در درياي كارائيب واريز كرده است. «Turk and Caicos»
سخنگوي شركت گفت: «ما
پرداخت اين رشوه‌ها را در سال 2002 و 2003 تأييد مي‌كنيم».«اولا مورتن آنا استاد» گفت: «رفسنجاني و هورتون دو طرف اصلي ما در ايران بودند».«استات اويل» براي همكاري در روند تحقيقات قضائي سه ساله وزارت دادگستري و «SEC» اعلام آمادگي كرده است. به گفته وزارت دادگستري، اگر اين شركت به طور كامل با آن همكاري كند، دو عنوان مجرمانه آنها قابل عفو است

Saturday, October 07, 2006

جرم جوان بودن در ايران

.گزارش لارپوبليکا از تهران
آنتونللو ساکتتي
نظرت درباره ايران چيست؟ چه تصوري از اين کشور داري؟ درحالي که در يکي از مراکز خريد، با همراه شانزده ساله ام مي گشتم، مي خواستم به او نشان بدهم که يکي از شگفتي هاي اين سرزمين بي نظير، جوانان تهران هستند. در فيلم ها و گزارش هاي زيادي از آنها صحبت شده است، اما مواجه شدن و زندگي کردن با آنها، چيز ديگري است. يکي از قهرمانان فيلم "ماهي ها هم عاشق مي شوند" در آخر فيلم مي گويد: "اين روزها، جوان بودن جرم است." با توجه به اينکه هفتاد درصد جمعيت ايران را جوانان را تشکيل مي دهند، بايد به اين نتيجه رسيد که در ايران، زندگي کردن جرم است. قوانين جمهوري اسلامي واضح اند: مهماني رفتن، مصرف الکل، شنيدن موسيقي راک، قدم زدن دختر و پسر ها دست در دست هم، بوسيدن در مکان هاي عمومي، داشتن رابطه جنسي قبل از ازدواج. اما به اطراف خودم نگاهي مي اندازم: آيا اينجا ايران است؟ هزاران ترفند بکار رفته است که اجناس مغازه لباس زير زنانه از جشم مردان در امان باشد، اما نگاه ها آنچنان است که لحظه اي فکر کردم در يکي از سکس شاپ هاي آمستردام هستم. يکي از دوستانم يک تاپ کوتاه تا بالاي نافش مي خرد. چطور ممکن است؟ طبق قوانين اسلامي زنان فقط بايد لباسي را بپوشند که تمام بدنشان را بپوشاند و روسري هم روي سر بگذارند. پس اين تاپ به چه دردي مي خورد؟ دوستم که متوجه تعجب من شده بود گفت: "آن را در پارتي مي پوشم. در ايران بين مکان هاي عمومي و خصوصي فرق وجود دارد." کم کم داشتم متوجه مي شدم. شب جمعه بود و جوان هاي خانواده هاي متوسط تهراني، خودشان را براي مهماني آماده مي کردند. آنان در خانه اي جمع مي شوند و تا صبح مي رقصند. تا چند وقت پيش، معروف ترين دي جي تهران، مرجان، دختر يک روحاني بود. اما بعد، به لطف دستمزدش که شبي 500 يورو بود، به يکي از آرزوهاي جوانان ايراني رسيد و به ترکيه رفت و قدم بعدي او يا انگليس و يا آمريکا خواهد بود. در اين مهماني ها الکل هاي بي نام و نشان مي نوشند و رابطه جنسي برقرار مي کنند. دو جواني که با هم ازدواج نکرده اند، نمي توانند در هتل اتاق بگيرند و موقعيت زيادي براي با هم بودن ندارند. اما همگي تمام هفته در انتظار مهماني شب جمعه هستند. اما هميشه بايد مواظب باشند که گير بسيجي ها نيفتند. آنها نظاميان مذهبي هستند که جوانان را مي گيرند و يک شب در زندان نگه مي دارند و به دليل نقض موازين اسلامي، شلاق مي زنند. اين کنترل ها نسبت به ده سال گذشته، کمتر شده است. بعضي وقت ها فقط کافي است که به پاسدار ها سي يورو باج بدهند. مشکل اينجاست که بچه هاي انقلاب تعداشان زياد است و کنترل کردنشان، مشکل. نسبت به سال 1979، سال سقوط شاه و انقلاب (آيت الله)خميني، جمعيت ايران دوبرابر شده است و مشکل بزرگي به اسم بيکاري هم بوجود آمده است. پسر ها در مترو خوشان را شبيه به پانک ها درست کرده اند و دختر ها هم که بايد روسري هايي سرشان کنند که تمام موهايشان را بپوشاند، اين روسري ها رنگي و کوچک است. اين جوان هاي ماماني و بيکار، آدم را به ياد قيلم هاي اوايل دهه نود مي اندازند. ايران با بزرگترين نرخ بيکاري روشنفکران، مواجه است. سيستم دانشگاهي ايران، هر سال تعداد زيادي فارغ التحصيل بيکار وارد اجتماع مي کند که اين يک تراژدي واقعي است. با اين حال اين امکان وجود ندارد که همه حرف هايشان را بدون ترس بزنند و خود سانسوري نکنند. انتخاب محمود احمدي نژاد تا کنون سايه اي از ترس بر زندگي جوانان نيانداخته است. شايد دليلش اين است که احمدي نژاد نمي خواهد در اين موقعيت حساس بين المللي و مناقشات اتمي اش که باعث تنش در سرتاسر خاورميانه شده است، اکثريت جامعه را از خودش برنجاند. محمد علي که 24 ساله و دانشجوي مهندسي است. او مي گويد: "انرژي هسته اي حق ماست، اما جانم را فداي آن نمي کنم." از ضبط صوتش صداي موسيقي جووانوتي و مدونا و خوانندگان ايراني و ترک، پخش مي شود. موسيقي غربي غدغن است و از راديوي احمدي نژاد، پخش نمي شود. جوانان تهران، وقتي درباره آينده کشورشان حرف مي زنند، افسردگي شان را پنهان نمي کنند. بعد از هشت سال رياست جمهوري خاتمي، حالا دچار نااميدي شده اند. بعد از آن نا اميدي، جوانان بيش از پيش به خلوت خود گريختند و به ناهنجاري هاي جامعه غرب پناه بردند. مواد مخدر، معضلي است که گريبان چهار ميليون ايراني را گرفته است. مواد مخدر از همه نوع در دسترس است، چه موادي مثل ترياک، چه مواد توهم زا. دولت، پوسترهايي را درباره خطرات تعويض سرنگ، که اولين عامل ايدز در ايران است، پخش کرده است. از سال 2005 هم شمار فروش کاندوم به لطف يک تشکيلات خصوصي، افزايش پيدا کرده است. رابطه جنسي ديگر درميان جوانان ايراني تابو نيست. براي برقرار کردن ارتباط، جوانان جمله اي از يک سريال پرطرفدار انتخاب کرده اند: "سلام عزيزم، خوب هستي؟" با اين جمله پسرهاي جوان حدس مي زنند که دخترها با آنها ارتباط برقرار خواهند کرد يا نه. تقريبا اين يک جمله ملي است. روابط جنسي قبل از ازدواج، دست کم در ميان قشر متوسط، عادي شده است. بسياري از دخترهاي جوان، براي حفظ آبرو، پرده بکارتشان را ترميم مي کنند. اين عمل جراحي حدودا 50 يورو خرج دارد و مدت زمان عمل هم بسيار کوتاه است. نکته ديگر اين است که جامعه ايران يک جامعه سکولار است: 70 درصد از جوانان اعتراف مي کنند که اعمال مذهبي را انجام نمي دهند، دستکم تا مدتي در برنامه هاي سياسي شرکت نمي کنند و ترجيح مي دهند خشم و نااميدي شان را از طريق وبلاگ ها نشان بدهند، زيرا وبلاگ مجاني است و نامشان هم فاش نمي شود. ايران واقعي ، بسيار پيچيده تر از تصويري است که دولت ايران دوست دارد نشان بدهد و از آنچه رسانه هاي غربي آن را حکومت ديني تاريک مي نامند. در تاريخ اين کشور، تغييرات بزرگ هميشه روندي طولاني را طي کرده اند تا اينکه ناگهان و به سرعت منفجر شوند. هواي تهران دارد تاريک مي شود. در حال حاضر، جوان ها پارتي مي گيرند و مخالفتشان را از اين طريق نشان مي دهند
منبع: لارپوبليکا، 13 سپتامبر 2006

Tuesday, September 26, 2006

زندگی را دزدیده اند

در بیابانی که نامش زندگیست
سگ رها و سنگ را دزدیده اند
بهر محو عشق از فرهنگها
عشق نه فرهنگ را دزدیده اند
زنده ها جای شهیدان وطن
افتخار جنگ را دزدیده اند
ننگ روی ننگ مانده تا ابد
چونکه سطل رنگ را دزدیده اند

Monday, September 25, 2006

گفتنی‌‌ها کم نیست

رستنی‌ها کم نیست
من و تو کم بودیم
،خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
!گفتنی‌‌ها کم نیست
،من و تو کم گفتیم
،مثل هذیان دم مرگ
،از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
.دیدنی‌‌ها کم نیست
،من و تو کم دیدیم
،بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم
.چیدنی‌ها کم نیست
،من و تو کم چیدیم
،وقت گل دادن عشق روی دار قالی
‌،بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم
.خواندنی‌‌ها کم نیست
،من و تو کم خواندیم
،من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را
در معبر باد با دهانی‌ بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم
،من و تو اما در میدان‌ها
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم
!ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم
!ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم
!ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم
!ما به اندازه‌ی ما می‌روییم
!من و تو کم نه
، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
!من و توخم نه
و درهم نه و کم هم نه، که می‌بايد با هم باشیم
!من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم
!من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم
!گفتنی‌‌ها کم نیست

Tuesday, September 19, 2006

صدای جرج بوش

«ما اندکی از سالگرد حملات تروریستی یازدهم سپتامبر گذشته ایم، در زمانی که تروریست ها نزدیک به سه هزار نفر از مردم بی گناه را در آمریکا به قتل رساندند. نوعی دیگر از افراط گرایان جنگی را به مانند همان القاعده در لبنان آغاز کردند. اینک صحنه بین الملل صحنه ای است بین افراط گرایانی که از خشونت برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند و افراد معتدلی که معتقد به راه های صلح آمیز هستند. این چالش بزرگ زمان ما است و من امروز می خواهم درباره دنیای پرامیدتری صحبت کنم که در ورای ترور قرار دارد. دنیایی که زنان و مردان آزاد هستند تا سرنوشت خود را تعیین کنند و صداهای اعتدال قدرت را تعیین می کند، جایی که نیروهای افراطی توسط اکثریت مسالمت جو به حاشیه رانده شده اند. این دنیایی است که ما می توانیم به دست بیاوریم، اگر با هم همکاری کنیم.
اصول چنین نظامی در اولین جمله منشور حقوق بشر سازمان ملل یافت می شود. این سند اعلام می کند که تمام بنی بشر حق مساوی دارند، برای بهره مندی از صلح. نویسنده این منشور یک دیپلمات لبنانی بود و او بود که رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شد. در 60 سال گذشته که منشور حقوق بشر سازمان ملل تصویب شد، ما دیدیدم که چقدر جنگ های زیادی روی داد، ولی اینک با گذشت 60 سال اروپا در صلح به سر می برد و آسیا هم شاهد معجزه ای بود که بسیاری از مردم را از فقر نجات داد. آنچه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل آمد، همان زمان همان قدر حقانیت داشت که اکنون دارد. در زمانی که می بینیم آزادی در همه جا شکوفا می شود.
آزادی در خاورمیانه اینک ریشه دوانده است. تغییراتی که هم اینک در خاورمیانه انجام شده شگفت انگیز هستند. پنج سال پیش افغانستان توسط گروه طالبان اداره می شد. اینک کرسی افغانستان توسط دولت آزاد افغانستان اداره می شود. پنج سال کرسی عراق توسط شخصی اداره می شد که به همسایگانش حمله می کرد و مرتکب قتل های زیادی شده بود و هدف قطعنامه های زیادی در شورای امنیت قرار گرفته بود اما اینک کرسی عراق در نشست عمومی سازمان ملل توسط دولتی پر شده که رئیس جمهوری آن پرزیدنت طالبانی است. با این تغییرات بیش از 15 میلیون نفر صدایی یافته اند برای بازگو کردن دیدگاه هایشان.
برخی تغییرات دیگر تدریجی تر هستند، ولی واقعی. از جمله در الجزایر که انتخاباتی را برگزار کرده و در آنجا ارتش همچنان بی طرف مانده. امارات متحده عربی اعلام کرده در شورای ملی هم نیمی از کرسی ها توسط شوراها برگزیده می شود. در کویت انتخابات برگزار شد و زنان برای نخستین بار حق رای دادن داشتند. شهروندان عربستان هم توانستند در انتخابات شرکت کنند، در بحرین هم همچنین. دولت های خاورمیانه نشان می دهند حاضر هستند تن به اصلاحات بدهند. هر ملتی که تن به آزادی بدهد، با آهنگ متفاوتی گام برمی دارد و دموکراسی هایی که آنها ایجاد کنند البته بازتاب دهنده سنت ها و فرهنگ های متفاوتی خواهد بود. اما سرنوشت همه یکسان خواهد بود. سرنوشتی مملو از صلح که آنها همراه با همه جهانیان زندگی خواهند کرد.
تحولاتی هم در خاورمیانه بر اساس پیش فرض های اشتباه صورت گرفته. خاورمیانه اینک دچار بی ثباتی شده و قبلا ثبات داشت. ثباتی که ما قبلا در خاورمیانه می دیدیم، تنها یک سراب بود و ثباتی بود که باعث شد یک نسلی دچار آسیب دیدگی شود. آن ثباتی بود که باعث شد یک گروه بزرگی از افراط گرایان و تندروها در خاورمیانه پا بگیرند. شما تصور کنید در جایی زندگی کنید که 21 سالتان است و هنگامی که همتایان شما در کشورهای دیگر می توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند، اما شما به علت نبود دموکراسی نمی توانید سیاست های دولت خود را تغییر دهید. شما جوانان خاورمیانه وقتی می بینید همتایانتان در دیگر نقاط جهان آموزش می بینند که بتوانند مشارکت کنند در پیشبرد امور جهانی، اما به خاطر نبود آزادی اینک مجبور هستید شاهد خشونت ها و ترور های زیادی باشید. اینک شما صداهایی می شنوید از افراط گرایان که به شما وعده می دهند می توانید از این مصبیت خارج شوید، اما این وعده های پوشالی هستند.
برای بسیاری در خاورمیانه این گزینه ای است که در برابرشان قرار دارد؛ رویکرد به دموکراسی یا رویکرد به افراطی گرایان. اینک دنیا باید به آنهایی کمک کند که گزینه بهتری را به مردم ارائه می دهند. وقتی مردم آینده بهتری داشته باشند، کمتر احتمال دارد به عنوان بمگذار انتحاری خود و دیگران را منفجر کنند. اینک ما احتیاج به کسانی داریم که غرور و افتخار ملی را در پیشبرد و تعالی زندگی شهروندانشان ببینند. بنابراین ما باید از رهبران معتدل در خاورمیانه حمایت کنیم و به آنها بگوییم آنچه که برای فرزندانشان می خواهند، همان است که ما نیز برای فرزندانمان می خواهیم. ما باید ثبات را در خاورمیانه به دست بیاوریم از طریق ایجاد یک خاورمیانه منصف و آزاد. جایی که افراط گرایان به حاشیه رانده شدند.
من می خواهم مستقیما با مردم خاورمیانه صحبت کنم؛ افراطی گرایان در بین شما اینک دچار تبلیغاتی شدند که می گویند غرب می خواهد علیه اسلام فعالیت کند. این تبلیغات اشتباه است. این تبلیغات هستند که توجیه کننده اقدامات تروریستی آنها می شود. ما به اسلام احترام می گذاریم، اما با آنهایی مبارزه می کنیم که اسلام را در جهت تخریب منحرف می کنند. ما می خواهیم به طرف جامعه ای حرکت کنیم که مردم تمام مذاهب را مورد احترام قرار می دهد.
به مردم عراق؛ دوازده میلیون نفر از شما در انتخابات شرکت کردید. دنیا دید که شما چگونه انگشت های مهرزده خود را جلوی دوربین های جهانی گرفتید. دنیا تجلیل می کند از عزم شما برای پیشبرد آزادی و ایستادگی شما برای جریاناتی که خواهان خشونت های قومی هستند. ولی ما شما را تنها نخواهیم گذاشت در مبارزه برای به دست آوردن یک کشور آزاد. آمریکا و همکارانش در ائتلاف در کنار دولت دموکراتیک شما خواهد ایستاد. ما کمک خواهیم کرد شما بتوانید کمک های بین المللی را جلب کنید برای اشغال بیشتر. کمک خواهیم کرد شما از طریق سازمان ملل و با فعالیت دیگر بین المللی آموزش ببینید تا بتوانید با دشمنان آزادی مبارزه کنید. ما اجازه نخواهیم داد آینده کشور شما در گروی فعالیت های تروریستی باشد. رهبران شما باید در برابر چالشی که در برابرش قرار دارید برخیزند و به طرف صلح و دموکراسی حرکت کنید و ما کمک می کنیم شما در این راه موفق شوید تا بتوانید کانونی باشید برای امید دیگر ملت های مسلمان خاورمیانه.
مردم افغاانستان ما حکومت طالبان را سرنگون کردیم، حکومتی که برای شما جز فقر و ویرانی و تروریسم به ارمغان نیاورد. از پنج سال پیش ما دیدیم که شما چگونه رهبران خودتان را آزادانه انتخاب کردید. شما می توانید از این دستاوردها مغرور باشید. ما تجلیل می کنیم از عزم شما برای به دست آوردن آزادی و ما در کنار شما ایستاده ایم تا بتوانید آزادی خود را همچنان کسب کنید و پیش ببرید. اینک کشورهای زیادی در ائتلاف ناتو در کنار شما ایستاده اند تا مقابل تروریست ها و افراطی گرایانی بایستند که می خواهند ثبات را از عراق بربایند. ما افغانستانی ایجاد خواهیم کرد که در آن هرگز افراطی گرایان نتوانند به شما ظلم کنند و پناهگاهی باشد برای تروریست ها.
مردم لبنان؛ سال گذشته شما الهام بخش بسیاری از مردم دنیا بودید، وقتی علیه تسلط سوریه در لبنان به خیابان ها ریختید و دموکراسی را در کشور خود برقرار کردید. از آن زمان تاکنون شما در برابر آزمون دیگری قرار گرفتید که ناشی از حمله غافلگیرانه حزب الله به اسرائیل بود. بسیاری از شما در جریان یک تبادل آتش قرار گرفتید و همه شما زجر کشیدید و دنیا دارد به همه شما کمک می کند برای بازسازی کشورتان و کمک می کند که شما چطور برخورد کنید با یک گروه مسلح تروریستی که مانند یک دولت در دولت دارد اقدام می کند. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای را همینک تصویب کرده که در آن هدفش این قرارداده شده که دولت لبنان بتواند تسلط خودش را در لبنان برقرار کند. برای سالها لبنان یک الگوی دموکراسی بود، یک الگوی پیشرفت و دموکراسی در خاورمیانه بود و اینچنین هم خواهد شد.
جرج بوش خطاب به مردم ایران می گوید:
ایالات متحده به شما احترام می گذارد، ما به ایران احترام می گذاریم. ما تجلیل می کنیم تاریخ تمدن قدیمی شما را، فرهنگ پویای شما را و کمک های شما را به تمدن جهانی. شما درخور این هستید که فرصتی داشته باشید تا آینده خود را تعیین کنید. اقتصادی داشته باشید که بتوانید در آنجا امکانات و نیروهای بالقوه خود را به مرحله اجرا در بیاورید. نیروهایی هستند که می خواهند آزادی را از شما دریغ کنند و می خواهند از منابع کشور شما، از بیت المال شما برای کمک به تروریست ها و پیشبرد برنامه های هسته ای خودشان و تولید سلاح های هسته ای استفاده کنند. شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که از رژیم ایران خواسته است به تعهدات بین المللی خود گردن بگذارد. حکومت ایران باید فعالیت های نظامی هسته ای خود را کنار بگذارد. بر خلاف آنچه که رژیم ایران به شما می گوید، آمریکا هیچ مخالفتی با استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای ندارد. ما در پی یافتن راه حلی دیپلماتیک برای این بحران هستیم و در عین حال ما رو به سوی آینده ای می کنیم که شما بتوانید در آزادی زندگی کنید. روزی که ایران و آمریکا بتوانند در جهت پیشبرد آزادی با همدیگر همکاری کنند.
مردم سوریه؛ شما هم کشوری هستید که میراث تاریخی پرافتخاری دارید، اما اینک کشور شما به گذرگاه تروریست تبدیل شده است. سازمان حماس و حزب الله می کوشند منطقه را دچار بی ثباتی کنند و دولت شما، سوریه شما را به ابزاری در دست جمهوری اسلامی قرار داده است. این امر انزوای شما در صحنه بین المللی افزایش داده است. دولت شما باید راه بهتری را برای زندگی صلح آمیز شما با همسایگانش ایجاد کند و آینده بهتری را برای زندگی مسالمت آمیز شما با کشورهای دیگر.
مردم دارفور در سودان؛ شما شاهد خشونت های بی سابقه ای بودید. دولت من، دولت آمریکا گفته است این خشونت ها چه واژه ای را بر می تابند؛ نسل کشی. در دو سال گذشته آمریکا تلاش های زیادی را کرد که بتواند کمک های غذایی بکند از طریق حافظان صلح اتحادیه آفریقا، اما زج شما ادامه دارد. جرج بوش می گوید دنیا باید گام بردارد تا بتواند کمک های انسان دوستانه بیشتری را به شما مردم دارفور کند و ما باید به سربازان اتحادیه آفریقا کمک هم بکنیم که بتواند صلح را در آنجا برقرار کند، اما ظاهرا آنها آن قدرت را ندارند که بتوانند این کار را انجام دهند. به همین دلیل شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که اینک اتحادیه آفریقا و سربازان اتحادیه را قدرت بیشتری می دهد. من امروز اعلام می کنم فرستاده ویژه ای را منصوب کردم که تلاش کند در جهت ایجاد صلح در منطقه دارفور.
من می خواهم منطقه ای داشته باشیم که دو کشور اسرائیل و فلسطینی در آنجا وجود داشته باشند. فلسطینی که به طور مسالمت آمیز با جمعیت یهودی اسرائیل زندگی کند. این ایده ای است که در نقشه راه وجود داشت و این هدف دولت من بوده است. مردم فلسطینی دهه ها دچار تحقیر شده اند. شهروندان اسرائیل هدف اقدامات تروریستی زیادی قرار گرفته اند از هنگامی که کشورشان تشکیل شد. بسیاری از مردم شجاع و متعهد، تعهد خودشان را به صلح اعلام کردند، اما نیروهای افراطی می خواهند نگذارند این صداهای معتدل غالب شوند. همینک این منازعه در مناطق خودگردان فلسطینی ادامه دارد. مردم فلسطینی اخیرا در یک انتخابات آزاد شرکت کردند و دولت حماس توانست با شعار مبارزه با فساد و کمک به بهبود زندگی فلسطینی ها بر سر کار بیاید. دنیا اینک نشسته است تا ببیند آیا حماس واقعا به وعده های خود عمل خواهد کرد یا می خواهد یک برنامه افراطی را در پی بگیرد. دنیا به دولت حماس پیام روشنی می فرستد؛ تروریسم را کنار بگذارید، حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسید و به تعهداتی که قبلا اعلام شده بود پایبند شوید. محمود عباس گفته است که متعهد است به صلح، متعهد است به تلاش برای ایجاد کشوری مستقل در فلسطین.
آزادی به خودی خود نمی تواند تحمیل شود، آزادی باید انتخاب شود. از بیروت تا بغداد مردم می خواهند آزادی را انتخاب کنند. کسانی که اینک در مجمع عمومی سازمان ملل جمع شده اند نیز باید گزینه خود را انتخاب کنند. آیا ما از نیروهای معتدل و اصلاح طلب در خاورمیانه حمایت خواهیم کرد یا تسلیم تروریست ها خواهیم شد و آینده را به افراطی گرایان خواهیم سپرد. آمریکا گزینه خود را انتخاب کرده است. ما در کنار نیروهای معتدل و اصلاح طلب می ایستیم.
اخیرا گروهی از روشنفکران عرب نامه ای را به من نوشتند و از اصلاحات و لزوم تعهد به اصلاحات برای رسیدن به دموکراسی صحبت کردند. ما باید به آنهایی کمک کنیم که آرزو دارند این منطقه بحران زده را از این بحران خارج کنند».

Saturday, September 16, 2006

اوريانا فالاچی درگذشت



فالاچی شهرت خود را مديون شيوه تهاجمی در مصاحبه با شخصيتهای جهانی بود
اوريانا فالاچی، روزنامه نگار و نويسنده ايتاليايی که به خاطر مصاحبه هايش با بسياری از شخصيت های جهانی و نظرات بحث برانگيز خود شهرت داشت، در گذشته است.روز جمعه، 15 سپتامبر، گزارش شد که خانم فالاچی که از چند سال پيش به بيماری سرطان مبتلا بود، شامگاه پنجشنبه در سن هفتاد و شش سالگی در بيمارستانی در شهر فلورانس، ايتاليا، درگذشته است.اوريانا فالاچی در ماه ژوئن سال 1929 در شهر فلورانس متولد شد و در جريان جنگ دوم جهانی، به چريک های مخالف دولت فاشيست اين کشور پيوست.وی در حاليکه هنوز به سنين بيست سالگی نرسيده بود حرفه روزنامه نگاری را برگزيد و از اواسط دهه 1960، به عنوان خبرنگار جنگی به فعاليت پرداخت.در اين شغل، خانم فالاچی گزارش هايی را از جنگ ويتنام، جنگ هند و پاکستان، جنگ اعراب و اسرائيل و جنگ های آمريکای لاتين تهيه کرد.با اينهمه، اوريانا فالاچی شهرت خود را مديون مصاحبه های غالبا جنجالی با بسياری از شخصيت ها و رهبران کشورهای جهان است.شيوه مصاحبه های خانم فالاچی، که از آن با عنوان روشی "تهاجمی" و "گزنده" ياد می شود، باعث شد تا گفتگوی با وی به نوعی چالش برای سياستمداران تبديل شود و به نوبه خود، باعث افزايش شهرت او شود.کتابهای فالاچی به زبانهای مختلف ترجمه شده استاز جمله کسانی که اوريانا فالاچی با آنان مصاحبه کرده است می توان از شاه سابق ايران، آيت الله خمينی، ذوالفقار علی بوتو، رهبر پيشين پاکستان، ياسر عرفات، رهبر سابق فلسطينيان، معمر قذافی، رهبر ليبی، اينديرا گاندی، نخست وزير پيشين هند، و هنری کيسينجر، وزير خارجه پيشين ايالات متحده، نام برد.نحوه برگزاری مصاحبه ها و شيوه سئوال و جواب ها در اکثر آنها هر يک از مصاحبه ها را به وسيله ای برای کشف جنبه ای از شخصيت و ديدگاه مصاحبه شونده تبديل می کند که معمولا برای سايرين شناخته شده نبوده است.به عنوان مثال، هنری کسينجر در مصاحبه با فالاچی اعتراف کرد که جنگ ويتنام را "جنگی بی فايده" می داند و افزود که خود را "يک کابوی می بيند که به تنهايی سوار بر اسب پيشاپيش کاروان دليجان ها حرکت می کند."مصاحبه های فالاچی نه تنها جوايز متعددی در زمينه روزنامه نگاری را نصيب وی کرد، بلکه گاه بحث و جدل هايی را نيز در پی آورد.در سال های اخير، به خصوص پس از حملات انتحاری يازدهم سپتامبر در آمريکا، اوريانا فالاچی به ابراز نظراتی بحث برانگيز در باره مسلمانان پرداخت.از جمله ديدگاه های وی در باره مسلمانان و اسلام در کتاب های "خشم و غرور" و "قدرت تعقل" انتقاد شديد و حتی شکايت قضايی تشکل های مسلمانان را در پی داشته است که نويسنده را به برانگيختن خصومت عليه مسلمانان متهم کرده اند.برخی از اظهارنظرهای اوريانا فالاجی در کتاب خشم و افتخار توهين مستقيم به مسلمانان محسوب شده و وی در قدرت تعقل، دولت های اروپايی را به خاطر آنچه که تسليم در برابر هجوم مسلمانان می خواند مورد انتقاد شديد قرار می دهد و کليسای کاتوليک را متهم می کند که در برابر جهان اسلام ضعف نشان می دهد.در فرانسه، يک سازمان مخالف نژادپرستی خواستار منع انتشار کتاب خشم و افتخار در اين کشور شد اما اين درخواست مورد قبول دادگاه قرار نگرفت.از اوريانا فالاچی، علاوه بر گزارش ها و مصاحبه های متعدد، حدود شانزده جلد کتاب از جمله مجموعه برخی از مصاحبه های وی باقی مانده که به بسياری از زبان های مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شده است.برخی ديگر از کتاب های فالاچی که به فارسی ترجمه و منتشر شده اند عبارتند از: جنس ضعيف (در باره موقعيت اجتماعی زنان)، پنه لوپه به جنگ می رود (پيرامون همجنس گرايی در دهه 1960)، اگر خورشيد بميرد (راجع به سفر فضانوردان آمريکايی)، زندگی، جنگ و ديگر هيچ (حاوی خاطراتی از جنگ ويتنام و بازی های المپيک 1968 مکزيک)، به کودکی که هرگز زاده نشد (راجع به سقط جنين)، يک مرد (خاطرات سه سال زندگی نويسنده با يکی از مخالفان حکومت سرهنگها در يونان)، انشاءالله (خاطراتی از جنگ لبنان در دهه 1980) و مصاحبه با تاريخ (مجموعه مصاحبه ها).

Friday, September 15, 2006

مامان



مادر بی تو تنها و غریبم

عجيب گيلان قشنگه








آخرین اخبار

http://www.iranpressnews.com/f-news.js

Wednesday, September 06, 2006

نیلوفر

آزادی

صمد بهرنگی



ناصرزرافشان
صمد بهرنگی روشنفكری كه در زمانو سرنوشت ما جاری است
وقتی خبر غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس به تهران رسيد، قطعا ناصرزرافشان نيز در ميان همان نسل عاصی بود كه هر شكار نسل در صحنه سياسی ايران شاهنشاهی، عزم آنها را برای پر كردن جای خالی از كف رفتگان استوارتر می ساخت. اكنون و در سالمرگ صمد بهرنگی، آن قصه نويس صادق روستاهای آذربايجان، زرافشان موسپيد، از او ياد می كند. زرافشان های آينده نيز از بهرنگی ياد خواهند كرد. اين ميراث نسل به نسل، دست به دست خواهد شد. راز اين ماندگاری را از زبان زرافشان در گفتگو با خبرگزاری های داخلی و در سالمرگ بهرنگی بخوانيد:
راز ماندگاری صمد بهرنگی، رازی ساده است كه با همه سادگی‌‏اش، باور كردن آن و به ويژه كاربرد آن در عمل و زندگی اجتماعی برای خيلی ها ساده نبوده است
در طول تاريخ حكومت‌‏های بسياری آمده و رفته‌‏اند، اما مردم تداوم تاريخی دارند و از اين رو آنان كه نام و آثارشان با حكومت‌‏ها پيوند خورده باشد، خود نيز با زوال آن حكومت‌‏ها زوال می يابند، اما آنان كه نام و آثارشان با مردم پيوند يافته باشد، ماندگارند
صمد از مردم بود و در ميان مردم ماند و برای شناختن جامعه خود و تمايلات و نيازهای ضبط نشده و نامفهوم مردم خود نيز دست به دامان "پوپر" و" هايدگر" زمان خود ‏نشد، بلكه اين شناخت را از بطن زندگی خود مردم به دست می آورد و از اين رو رابطه او با آنان، رابطه‌‏ای طبيعی و اثر گذار بود
او در شرح حال خويش گفته است: "وقتی دوره دانشسرا را تمام كردم و برای شروع كار علمی آموزش به روستا برگشتم و به سرعت دريافتم كه بايد همه آن سخنان بيهوده را كه در دانشسرا در زمينه كار آموزشی، بدون توجه به محيطی كه بايد در آن كار می‌‏كرديم از روی جزوه‌‏های آمريكايی ترجمه شده است، دور بريزم و با توجه به محيطی كه می‌‏خواستم در آن كاركنم و در نظر گرفتن امكانات و نيازهای آن محيط راه و روش كار خود را بيابم"
چون صمد در جبهه مردم بود، ناچار با قدرت حاكم كه در برابر مردم قرار داشت، رو در رو شد. او جوهر و شجاعت اين رو در رويی را داشت. او به قدرت حاكم و نمايندگان آن "نه" گفت و با آن به مبارزه برخاست. ضمنا چون صاحب استعداد و قدرت خلاقه هنری بود، نيازی نداشت با تكيه عصای حاكميت خود را سرپا نگه دارد
صمد نيازی نداشت كه با ضرب و زور تبليغاتی ضعف خود را جبران كند. از اين ديدگاه صمد به معنای واقعی كلمه، روشنفكر بود، زيرا رو در روی قدرت حاكم قرار داشت. گمان می‌‏كنم اين ويژگی ذاتی روشنفكری است كه بدون آن هر اپراتور و عمله فكری را نمی‌‏توان روشنفكر دانست
نظام حاكم در هر جامعه‌‏ای نگهبان وضع موجود و نظم و قانون موجود است. عملكرد دستگاه قدرت حفظ وضع موجود و رسالت روشنفكر باز كردن چشم اندازهای آينده در برابر جامعه است، از اين رو روشنفكر ذاتا در برابر نظم مستقر قرار می گيرد و صمد به اين معنا و از اين گونه روشنفكر بود
بسياری از اين ملاحظات ممكن است برای همسالان من، برای نسلی كه با صمد آشنا بود مسائل بديهی‌‏ای باشند، اما گمان می‌‏كنم تكرار آنها برای نسل جوان كنونی كه زير بمباران تبليغاتی سرگيجه آور و نوليبرالی و ياوه بافی پست مدرنيستی بوده است، ضروری باشد
مگر نه اينكه در هر جوامع در هر دوره‌‏ای پر بار زايندگی و تحول تاريخی آنها همين فضای انتقادی و همين برخورد بی تعارف عقايد، همين مبارزه انتقادی متفكران و روشنفكران جامعه را از زير يوغ و قيوميت سنت‌‏ها و قدرتهای مستقر گذشته آزاد ساخته و يكی از عناصر اصلی تحرك و پويايی و خلاقيت بوده است كه نشاء همه پيشرفت های بعدی آن جوامع به شمار می روند
اطاعت كوركورانه از باورهای حزبی و قدرت های حاكم يا رقصيدن به ساز آنها و برای جنايات آنها توجيه تراشيدن، و تحريف كردن تاريخ و حقيقت در ازای اينكه قدرت حاكم جای كوچكی را هم در زير سايه خود به اين قماش چاكران بدهد جز فرو بردن جامعه به اغمای فرهنگی، تاكنون چه اثری در تاريخ به بار آورده است؟
نه اينان و نه آنهای ديگری كه وجود خود را در پوشش بی اعتنايی به امور سطحی و دنيوی پنهان می‌‏كنند و در لفافه اداهای عرفانی يا مثلا تحقيق درباره طول لوله لول هنگ فلان شاعر عهد دقيانوس با نقاب از عرصه مبارزه جاری اجتماعی مردم زمانه خود عقب نشينی و فرار می‌‏كنند. هيچ يك به معنای درست كلمه روشنفكر نيستند و صمد از قماش اين ها كه در جامعه ما اكثريت‌‏اند، نبود
صمد در معنای زبان مردم و رنج ها و آمال آنها و در معنای آينده و چشم اندازهای آن روشنفكر و روشنگر بود. راز ماندگاری و پيوند او با جامعه و تاثيرگذاری او بر جريان های فكری اجتماعی در همين جا نهفته است. كار اينگونه روشنفكران سرمايه گذاری بلند مدت و اساسی است و البته حاصل آن نيز در بلند مدت به دست می‌‏آيد و پايدار است
كسی كه می‌‏خواهد برای فردا پيامی داشته باشد نمی‌‏تواند چندان پايبند و اسير اين جا و اكنون زمان و مكان حاضر باشد
صمد عمر كوتاه خود را در اين راه مايه گذارد و از اين رو ماندگار شد او در ميان مردم و سرنوشت مبارزان جاری است
(ناصرزرافشان از جمله وكلای خانواده قربانيان قتل های زنجيره ايست كه دوران محكوميت 5 ساله خود را زندان اوين طی می كند.)

شاپور جفرودی


عجيب گيلان قشنگه
شاپور جفرودی حالا دو ساله كه در امام زاده طاهر خوابيده

شاپور جفرودی، كه در اين شماره تاريخ سينمای ايران به نقش او در سينمای ايران اشاره شده، يكی از قديمی ترين و سرشناس ترين خوانندگان گليك ايران بود. علاوه بر آن هم شاعر بود و هم ترانه سرا.
سال 1307 در شهرستان رشت بدنيا آمد و 30 سال در تهران زندگی كرد. سال 1330 در گيلان روی صحنه تئاتر رفت و اين درحالی بود كه خود از بنيانگذران تئاتر گيلان بود.
وقتی خواستند راديو رشت را افتتاح كنند دست به دامن او شدند كه شهره شهر بود و به همين دليل راديو رشت با صدای او و اركستر ارتش كه مارش افتتاح را می نواخت اعلام موجوديت كرد! ارتش آن روزگار، مثل سپاه اين روزگار در هر كاری دست داشت. فيلمسازی، راديو، تلويزيون، معرفی خوانندگان. اصلا نيروی هوائی خودش يك راديو مخصوص داشت كه تا سالها پس از 28 مرداد هم برنامه پخش می كرد و مرحوم سرهنگ حسين قوامی خوانندگی را از آنجا آغاز كرد. اينها را اشاره كرديم زيرا در مطلب تاريخ سينمای ايران به نوعی به نقش ارتش در سينمای ايران اشاره شد و در مطلب شادروان جفرودی نيز به نوع ديگری به نقش اركستر ارتش در راديو اشاره رفته است.
بهر حال، جفرودی پس از مراجعت به تهران در راديو ايران، دركنار اركستربزرگ راديو ايران به سرپرستی استاد مرتضی حنانه، حبيب اله بديعی قرار گرفت، و بعدها دركنار فخرالدينی، ياحقی و انوشيروان روحانی.
دركنار بيژن ترقی، جنتی عطايی ، شهدی لنگرودی و تورج نگهبان بيش از 90 ترانه به زبانهای فارسی و محلی خواند و همراه با شمس، ناصر مسعودی، ترانه های گيلكی خواند.
او نيز مانند ديگرا درگير كار و شغل معيشتی نيز بود و در بانك رهنی (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلی) كار كرد و بعدها به تدريس روی آورد.
سال 1354 بازنشسته شد به رشت بازگشت و همكاری راديو تلويزيون مركز رشت شد. با انقلاب او نيز به حاشيه رانده شد. حاشيه ای كه 26 سال ادامه يافت و در خلوت و تنهائی گذشت، آنچه گذشت.
ترانه های در زندی - قديمی رشتی - جان مريم - آخدا - ماهی - چينی ام - من گم تو بيشمار - عجب گيلان قشنگه - كاروان عشق و لالايی يادگارهای فراموش نشدنی جفرودی اند.
سحرگاه چهارشنبه 13 خرداد 1383 دور از زادگاهش و در تهران خاموش شد.
اگر به امامزاده طاهر كرج رفتيد، يادتان باشد كه با چند وجب فاصله از غلامحسين بنان و چند متر دور تر از حنانه، شاملو، تجويدی ، دلكش، پوران، امير ناصر افتتاح، جفرودی خفته است.